انرژی، فناوری و هزینه‌ی پنهان تصمیم‌ها

دست بر دامان خورشـــــــــید

انرژی را نه از اعماق زمین، که از روشن‌ترین، بی‌زوال‌ترین و کریمانه‌ترین منبع در دسترس جست‌وجو کنیم.

مسئله‌ی انرژی در ایران، سال‌هاست که دیگر یک بحث صرفاً فنی یا مهندسی نیست. آنچه امروز با آن مواجه‌ هستیم، ترکیبی پیچیده از ناترازی تولید و مصرف، فرسودگی زیرساخت‌ها، تحمیل فشارهای اقتصادی، کاهش تولید صنایع گوناگون، محدودیت‌های ژئوپلیتیکی و دغدغه‌های فزاینده‌ی زیست‌محیطی است. در چنین شرایطی، اصرار بر تکرار الگوهای گذشته، نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه هزینه‌های پنهان تصمیم‌ها را به‌صورت تصاعدی افزایش می‌دهد. در این نوشتار سعی بر این است تا به این واقعیت دست یابیم که ایران با کمبود انرژی مواجه نیست؛ بلکه با خطای راهبردی در انتخاب نوع فناوری تولید انرژی مواجه است.

برای مدیران و سیاست‌گذاران، پرسش کلیدی امروز دیگر این نیست که «چه منابعی داریم»، بلکه این پرسش مطرح است که «کدام مسیر تولید انرژی، با واقعیت‌های اقلیمی، اقتصادی و امنیتی کشور هم‌راستا بوده و انتخاب آن می‌تواند عاقلانه‌تر باشد؟» پاسخ به این پرسش، نیازمند عبور از کلی‌گویی و ورود به عرصه‌ی عدد، مقیاس، هزینه، فایده و در یک کلام قالب مهندسی است.

در حوزه‌ی سوخت‌های فسیلی، ایران یکی از بزرگ‌ترین زیرساخت‌های انتقال گاز جهان را در سطح کشور ایجاد کرده است. دوازده خط سراسری انتقال گاز (IGAT)، با قطر 48 الی 52 اینچ، فشار عملیاتی بالا (1050 پوند بر اینچ مربع) و گستره‌ای در حدود هفتصد و پنجاه هزار کیلومتر، شبکه‌ای را شکل داده‌اند که از منظر مهندسی در جهان کم‌نظیر یا حتی بی‌نظیر است. اما از منظر مدیریت راهبردی، این زیرساخت عظیم امروز با یک واقعیت نگران‌کننده مواجه است: شوربختانه بازده‌ی این شبکه‌ رو به کاهش است.

اگر هزینه‌ی احداث هر کیلومتر خط لوله‌ی فشارقوی گاز، با احتساب ایستگاه‌های تقویت فشار، تجهیزات جانبی، تملک اراضی و نگهداشت، حداقل یک و نیم میلیون دلار در نظر گرفته شود، سرمایه‌ای بیش از هزار میلیارد دلار در زیر خاک کشور مدفون شده است. این عدد صرفاً مربوط به انتقال است و هزینه‌های اکتشاف، حفاری، توسعه‌ی میادین، پالایش، توزیع، نگهداری و تعمیرات را در بر نمی‌گیرد. با این حال، همین سرمایه‌گذاری نجومی نیز نتوانسته است مانع شکل‌گیری ناترازی مزمن انرژی بشود.

تولید گاز کشور که در اواسط دهه‌ی ۱۳۹۰ به مرز یک میلیارد مترمکعب در روز نزدیک شده بود، امروز به حدود ششصد و پنجاه تا هفتصد میلیون مترمکعب کاهش یافته است. این افت، یک پدیده‌ی مقطعی یا مدیریتی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی طبیعی فرسودگی مخازن و عدم سرمایه‌گذاری کافی در فشارافزایی است.

تولید گاز کشور که در اواسط دهه‌ی ۱۳۹۰ به مرز یک میلیارد مترمکعب در روز نزدیک شده بود، امروز به حدود ششصد و پنجاه تا هفتصد میلیون مترمکعب کاهش یافته است. این افت، یک پدیده‌ی مقطعی یا مدیریتی نیست؛ بلکه نتیجه‌ی طبیعی فرسودگی مخازن و عدم سرمایه‌گذاری کافی در فشارافزایی است.

پیامد این وضعیت، روشن و تکرارشونده است: در فصل سرما، کمبود گاز داریم؛ نیروگاه‌ها به مصرف گازوئیل و مازوت روی می‌آورند؛ صنایع بزرگ به‌ویژه پتروشیمی‌ها، اولین قربانی قطع گاز می‌شوند؛ و اقتصاد ملی هزینه‌ای می‌پردازد که هیچ‌گاه به‌طور کامل محاسبه نمی‌شود. به طریق مشابه، در فصل گرما نیز برق کم می‌آوریم و ضمن تحمیل تعطیلی‌های پیش بینی نشده به ادارات و اقتصاد کشور، مجبور به تعطیل کشاندن بسیاری از صنایع نیز می‌شویم.

تناقض تلخ ماجرا آنجاست که هم‌زمان با این کمبود، در برخی مناطق کشور روزانه ده‌ها میلیون مترمکعب گاز فلر می‌شود. به طوری‌که توسط رییس محترم کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، تنها در منطقه‌ی عسلویه حجم فلرینگ روزانه معادل ظرفیت یک پالایشگاه گازی بزرگ (معادل پنجاه میلیون متر مکعب) گزارش شده است.

تنها در منطقه‌ی عسلویه حجم فلرینگ روزانه معادل ظرفیت یک پالایشگاه گازی بزرگ (معادل پنجاه میلیون متر مکعب) گزارش شده است.

این یعنی اتلاف مستقیم ثروت ملی، تشدید آلودگی محیط‌زیست و تعمیق همان ناترازی‌هایی که میلیاردها دلار برای مهار آن هزینه شده است. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که مدل فسیلی، حتی با سرمایه‌گذاری سنگین، به نقطه‌ی اشباع خود رسیده و بیش از این نمی‌توان آن را به عنوان ستون فقرات آینده‌ی انرژی کشور قلمداد کرد. هرگونه سرمایه‌گذاری مجدد در این حوزه، ضمن اینکه اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، متأسفانه پاسخگوی نیاز کشور نخواهد بود.

در کنار سوخت‌های فسیلی، انرژی هسته‌ای سال‌هاست به‌عنوان یکی از گزینه‌های راهبردی مطرح شده است. اما اگر این گزینه را نه از منظر شعار، بلکه از زاویه‌ی مدیریت کلان و تحلیل هزینه- فایده بررسی کنیم، تصویر پیچیده‌تر نیز می‌شود. واقعیت آن است که آنچه امروز به نام «انرژی هسته‌ای» در جهان شناخته می‌شود، در عمل همان فناوری شکافت هسته‌ای با راندمان حرارتی محدود (زیر 35%)، هزینه‌های سنگین، زباله‌های ماندگار، نیازمند سامانه‌های ایمنی بسیار پرهزینه و تحمیل ریسک‌های ژئوپلیتیکی است. در مقابل، فناوری جوش هسته‌ای که از نظر علمی افق بسیار پاک‌تر و کارآمدتری را نوید می‌دهد، هنوز به مرحله‌ای نرسیده که بتواند پاسخی برای نیازهای فوری انرژی کشورها باشد. از این منظر، تکیه بر شکافت هسته‌ای، بیش از آنکه راه‌حل آینده باشد، ادامه‌ی یک مسیر پرهزینه‌ی قرن بیستمی است. مسیری که بسیاری از اقتصادهای پیشرفته‌ی جهان، به‌تدریج در حال خروج از آن هستند

تکیه بر شکافت هسته‌ای، بیش از آنکه راه‌حل آینده باشد، ادامه‌ی یک مسیر پرهزینه‌ی قرن بیستمی است. مسیری که بسیاری از اقتصادهای پیشرفته‌ی جهان، به‌تدریج در حال خروج از آن هستند

و سهم انرژی هسته‌ای در سبد برق این کشورها، به همین ‌دلایل و به طور معناداری رو به کاهش گذاشته است (از جمله آلمان و ژاپن).

در ایران، پس از بالغ بر دو دهه سرمایه‌گذاری سنگین در غنی‌سازی، تنها یک نیروگاه هزار مگاواتی در بوشهر فعال است. نیروگاهی که هیچ‌گاه به‌طور پایدار با ظرفیت اسمی خود در سرویس نبوده

در ایران، پس از بالغ بر دو دهه سرمایه‌گذاری سنگین در غنی‌سازی، تنها یک نیروگاه هزار مگاواتی در بوشهر فعال است. نیروگاهی که هیچ‌گاه به‌طور پایدار با ظرفیت اسمی خود در سرویس نبوده

و سهم آن در سبد برق کشور، در مقیاس ملی، بسیار محدود باقی مانده است. اگر هزینه‌های ساخت، نگهداشت، ایمنی، سوخت، غنی‌سازی، مدیریت زباله و ریسک توقف اضطراری را در نظر بگیریم، قیمت تمام‌شده هر کیلووات‌ساعت برق هسته‌ای، به‌مراتب بالاتر از بسیاری از گزینه‌های دیگر خواهد بود.

فراتر از این محاسبات، انرژی هسته‌ای دارای هزینه‌های نهفته‌ای است که در هیچ ترازنامه‌ی مالی قابل ثبت نیست، اما فشار آن بر عموم مردم تحمیل می‌شود. این هزینه‌ها که متأثر از ریسک‌های برون سیستمی است، شامل حساسیت‌های بین‌المللی، تحریم‌های کمرشکن ساختاری، تهدیدات امنیتی، وابستگی به زنجیره‌ی تأمین محدود جهانی و نااطمینانی سیاسی بوده و همگی بخشی از «هزینه‌های پنهان» این مسیر هستند. از منظر مدیریت راهبردی، این وضعیت مصداق نوعی قفل‌شدگی فناورانه است: ورود به مسیری که خروج از آن، حتی در صورت تغییر شرایط نیز بسیار پرهزینه خواهد بود.

در چنین بستری، بحث انرژی‌های تجدیدپذیر مطرح می‌شود. اما واقعیت این است که همه‌ی انرژی‌های پاک، به‌طور یکسان برای پهنه‌ی ایران معنا ندارند. انرژی برق‌آبی به‌دلیل بحران آب عملاً به شرایط بحرانی خود رسیده است. انرژی زمین‌گرمایی، هرچند از نظر علمی جذاب است، اما به‌لحاظ گستره و هزینه‌ی حفاری، ظرفیت ملی ندارد. انرژی بادی نیز با وجود پتانسیل‌های منطقه‌ای، از نظر پایداری و چگالی انرژی، نمی‌تواند بار پایه‌ی شبکه را به‌تنهایی تأمین کرده و صرفه اقتصادی داشته باشد.

در این میان، تنها منبعی که هم با اقلیم ایران هم‌خوان است، هم مقیاس‌پذیر است و هم ریسک سیاسی و امنیتی ندارد، انرژی خورشیدی است. اطلس تابش خورشیدی کشور نشان می‌دهد که در بخش بزرگی از ایران، میزان تابش سالانه به بیش از دو هزار کیلووات‌ساعت بر مترمربع می‌رسد؛ عددی که ایران را در ردیف کشورهای ممتاز خورشیدی جهان قرار می‌دهد.

در بخش بزرگی از ایران، میزان تابش سالانه به بیش از دو هزار کیلووات‌ساعت بر مترمربع می‌رسد؛ عددی که ایران را در ردیف کشورهای ممتاز خورشیدی جهان قرار می‌دهد.

خورشید، برخلاف گاز طبیعی و اورانیوم، نه نیازمند استخراج است، نه واردات‌پذیر است، نه تحریم‌پذیر است و نه زباله‌ی خطرناک تولید می‌کند، بلکه این نعمت خدادادی سخاوتمندانه و همواره در اختیار ما قرار دارد.

اگر این ظرفیت به‌صورت صنعتی و نه نمادین یا شعارگونه مورد توجه قرار گیرد، تصویر آینده‌ی انرژی کشور به‌کلی تغییر می‌کند. مجموع مساحت کویر لوت و کویر نمک حدود سیصد هزار کیلومتر مربع است. استفاده از تنها ده درصد از این مساحت، با فناوری فتوولتائیک پیشرفته و راندمان عملی محافظه‌کارانه، امکان نصب حدود یک و نیم میلیون مگاوات ظرفیت خورشیدی را فراهم می‌کند. با در نظر گرفتن ضریب ظرفیت حدود بیست ‌و دو درصد، این ظرفیت می‌تواند به‌طور متوسط بیش از سیصد و سی گیگاوات برق پایدار تولید کند؛ رقمی که بیش از ده برابر کل ظرفیت فعلی نیروگاهی کشور است.

هزینه‌ی چنین پروژه‌ای، حتی با فرض استفاده از فناوری اروپایی و پیمانکاران پیشرفته، حدوداً هزار میلیارد یورو برآورد می‌شود. عددی بزرگ، اما قابل فازبندی در یک بازه‌ی زمانی پانزده تا بیست‌ ساله. این سرمایه‌گذاری، در مقایسه با هزینه‌های انباشته سوخت‌های فسیلی، یارانه‌ی انرژی، آلودگی محیط‌زیست و ریسک‌های ژئوپلیتیکی، نه‌تنها غیرمنطقی نیست، بلکه از منظر اقتصادی و امنیتی، قابل دفاع نیز هست.

در نهایت، اگر معیار تصمیم‌گیری، امنیت انرژی، پایداری اقتصادی و کاهش ریسک ملی باشد، جمع‌بندی روشن است. ادامه‌ی اتکای راهبردی به سوخت‌های فسیلی، کشور را در چرخه‌ی ناترازی و فرسودگی دائم نگه خواهد داشت. توسعه‌ی انرژی هسته‌ای مبتنی بر شکافت، بیش از آنکه مسئله‌ی برق را حل کند، هزینه‌های جانبی را تشدید می‌کند. در مقابل، انرژی خورشیدی تنها گزینه‌ای است که با اقلیم، اقتصاد، امنیت، آینده و نیاز ایران هم‌راستاست.

پیشنهاد قاطع این است که توسعه‌ی نیروگاه‌های خورشیدی از یک گزینه‌ی مکمل، فانتزی و حاشیه‌ای، به ستون فقرات سبد انرژی آینده کشور تبدیل گردد.

پیشنهاد قاطع این است که توسعه‌ی نیروگاه‌های خورشیدی از یک گزینه‌ی مکمل، فانتزی و حاشیه‌ای، به ستون فقرات سبد انرژی آینده کشور تبدیل گردد.

در کنار آن، توسعه نیروگاه‌های هسته‌ای جدید متوقف و سرمایه‌گذاری فسیلی صرفاً به نگهداشت و گذار کنترل‌شده محدود شود. این تصمیم، نه احساسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه تصمیمی عقلانی، برمبنای محاسبات مهندسی و آینده‌نگرانه است.

کوتاه سخن اینکه، ایران، نه از کمبود انرژی رنج می‌برد و نه از کمبود گزینه. آنچه مسئله‌ساز شده، اصرار بر فناوری‌هایی است که با واقعیت‌های کشور هم‌خوانی ندارند. برخی مسیرها پرهزینه، پرریسک و پرحاشیه‌اند؛ برخی دیگر، آرام، بومی و آینده‌ساز. شاید زمان آن رسیده باشد که در کشوری آفتابی، انرژی آینده را نه از اعماق زمین، بلکه از روشن‌ترین، بی‌زوال‌ترین و کریمانه‌ترین منبع در دسترس خود، یعنی خورشید، جست‌وجو کنیم.

شاید زمان آن رسیده باشد که در کشوری آفتابی، انرژی آینده را نه از اعماق زمین، بلکه از روشن‌ترین، بی‌زوال‌ترین و کریمانه‌ترین منبع در دسترس خود، یعنی خورشید، جست‌وجو کنیم.

0
0
کپی شد

مطالب مرتبط

معرفی محصولات

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *