فساد اقتصادی؛ رخداد نیست، محصول یک ساختار است

تحلیلی سیستمی از ناکارآمدی چهار دهه مواجهه با مفاسد اقتصادی

تجربه‌ی سیاست‌گذاری در حوزه‌ی مقابله با مفاسد اقتصادی نشان می‌دهد تمرکز بر برخوردهای رخدادمحور، بدون توجه به «روندها» و «ساختارهای» مولد فساد، نه‌تنها به کاهش پایدار آن منجر نشده، بلکه زمینه‌ی بازتولید فساد در مقیاس‌های بزرگ‌تر را نیز فراهم کرده است. این نوشتار با تکیه بر نگرش سیستمی نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از آنچه در ادبیات رسمی «اختلاس» نامیده می‌شود، در عمل حاصل طراحی نادرست ساختارهای نهادی، روابط قدرت و سازوکارهای ناقص پاسخ‌گویی است؛ ساختارهایی که امکان تصرف غیرقانونی منابع عمومی را دقیقاً از همان جایگاهی فراهم می‌کند که قرار بوده حافظ امانت باشد.

۱. فساد اقتصادی؛ رخداد یا خروجی قابل پیش‌بینی سیستم؟

در روایت‌های متداول، فساد اقتصادی اغلب به‌صورت یک واقعه‌ی استثنایی تصویر می‌شود: یک عددِ بزرگ، یک پرونده‌ی پر سر و صدا، یک متهم شاخص و پس از مدتی شاهد مختومه شدن پرونده (در پی محکومیت) خواهیم بود و در نهایت فراموشی افکار عمومی اتفاق می‌افتد. این رویکرد، اگرچه در سطح رسانه‌ای کارکرد دارد، اما از منظر تحلیلی به‌شدت تقلیل‌گرایانه است.

نگرش سیستمی، فساد را نه یک انحراف تصادفی، بلکه پیامد طبیعی عملکرد یک سیستم معیوب می‌داند؛ سیستمی که در آن، دسترسی سازمانی به منابع عمومی، بدون سازوکارهای مؤثر نظارت و پاسخ‌گویی، به تدریج امکان «تصرف» را جایگزین «امانت‌داری» می‌کند.

نگرش سیستمی، فساد را نه یک انحراف تصادفی، بلکه پیامد طبیعی عملکرد یک سیستم معیوب می‌داند؛ سیستمی که در آن، دسترسی سازمانی به منابع عمومی، بدون سازوکارهای مؤثر نظارت و پاسخ‌گویی، به تدریج امکان «تصرف» را جایگزین «امانت‌داری» می‌کند.

۲.از رخداد تا ساختار؛ منطق تحلیل سیستمی فساد

در تحلیل سیستمی، مسیر شناخت به‌طور طبیعی از سطح مشهود آغاز می‌شود، یعنی تحلیل سیستمی از رخداد آغاز، سپس به روندها و در انتها به ساختارها منتهی می‌شود (از جزء به کل).

رخداد فساد، صرفاً یک علامت هشدار دهنده است. هرچند بایستی به عنوان یک الزام با جدیت با آن برخورد شود. اما، روندها نشان می‌دهند که این رخداد چگونه عادی‌سازی و تکرار شده است. و در نهایت، ساختارها توضیح می‌دهند تشکیل و عادی شدن چنین روندی اساساً چرا و چگونه ممکن شده است.

در بسیاری از مفاسد کلان، مسئله نه سرقت آشکار، بلکه استفاده غیرقانونی از موقعیت سازمانی یا حتی رانت برای تصرف منابعی است که به‌واسطه شغل، مسئولیت یا اعتماد سازمانی در اختیار یک فرد قرار گرفته‌ است؛

در بسیاری از مفاسد کلان، مسئله نه سرقت آشکار، بلکه استفاده غیرقانونی از موقعیت سازمانی یا حتی رانت برای تصرف منابعی است که به‌واسطه شغل، مسئولیت یا اعتماد سازمانی در اختیار یک فرد قرار گرفته‌ است

تصرفی که گاه با ظاهری قانونی، تدریجی، برنامه‌ریزی‌شده و حتی در مواردی خیلی محدود امکان بازگرداندن اصل مال نیز صورت می‌گیرد. همین ویژگی‌هاست که مرز میان «دزدی» و «اختلاس» را در سطح ساختاری معنا می‌کند. چه بسا اینکه دزدی‌های نجومی در سطح چند ده یا چند صد هزار میلیارد تومانی را اختلاس بنامیم، به نوعی قُبح دزدی و عمل دزدی از بیت‌المال را تلطیف و عادی‌سازی خواهیم کرد.

اینکه دزدی‌های نجومی در سطح چند ده یا چند صد هزار میلیارد تومانی را اختلاس بنامیم، به نوعی قُبح دزدی و عمل دزدی از بیت‌المال را تلطیف و عادی‌سازی خواهیم کرد.

۳. خطای سیاستی: برخورد با «تصرف»، نه با «امکان تصرف»

یکی از خطاهای بنیادین در مواجهه با مفاسد اقتصادی، تمرکز بر فرد مرتکب و غفلت از جایگاهی است که امکان ارتکاب را فراهم کرده است. در حالی‌که بخش قابل توجهی از مفاسد کلان، نه حاصل شکستن قفل‌ها، بلکه نتیجه‌ی دسترسی رسمی، مبتنی بر اعتماد و مأموریت سازمانی است.

بخش قابل توجهی از مفاسد کلان، نه حاصل شکستن قفل‌ها، بلکه نتیجه‌ی دسترسی رسمی، مبتنی بر اعتماد و مأموریت سازمانی است.

وقتی سیستم، اختیار و منابع را تجمیع می‌کند اما نظارت و پاسخ‌گویی را هم‌زمان و به نحو مقتضی تقویت نمی‌کند، در عمل شرایطی ایجاد می‌شود که خیانت در امانت، کم‌هزینه‌تر از امانت‌داری خواهد بود. در چنین شرایطی، برخورد صرف با رخداد، تنها حذف یک بازیگر است؛ نه اصلاح قواعد بازی.

۴. عدالت نامتوازن؛ نشانه‌ی اختلال نهادی

عدم تناسب میان سطح بزه و شدت واکنش سیستم، یکی از نشانه‌های مهم اختلال ساختاری است. زمانی که بزه‌های خُرد با واکنش‌های فوری و شدید مواجه می‌شوند، اما در عوض مفاسد کلان که مستلزم برنامه‌ریزی، شبکه‌سازی و دسترسی نهادی هستند، با تأخیر، اغماض یا حتی بازگشت تدریجی به چرخه‌ی تصمیم‌گیری همراه می‌شوند، این وضعیت را نمی‌توان صرفاً به خطای اجرایی تقلیل داد.

از منظر نهادی، چنین الگویی نشان می‌دهد که سیستم هزینه‌ی خیانت در امانت را کمتر از منافع آن تعریف کرده است؛ به‌ویژه زمانی که امکان بازگرداندن اصل منابع، بدون پاسخ‌گویی متناسب با خسارت‌های واردشده، وجود داشته باشد.

۵. بازتولید فساد؛ پیامد طراحی نادرست ساختارها

تفکر سیستمی بر این اصل تأکید دارد که رفتارهای پایدار، محصول نیت افراد نیستند، بلکه نتیجه‌ی طراحی ساختارها هستند. اگر تصرف غیرقانونی منابع عمومی بارها و بارها در سطوح بالا تکرار می‌شود، این امر نشان می‌دهد که ساختارهای تصمیم‌گیری، نظارت و توزیع اختیار به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که فساد نه یک استثناء، بلکه شوربختانه یک امکان دائمی است. در چنین سیستمی، تغییر افراد بدون اصلاح ساختار، صرفاً به جابه‌جایی نقش‌ها می‌انجامد؛ نه تغییر نتایج.

۶. مسیر اصلاح از منظر نگرش سیستمی

بعد از بررسی‌های میدانی و تحلیل بزه انجام شده (که طبق بیان بالا این تحلیل به ترتیب از رخداد شروع، سپس به روندها و در نهایت به ساختار منتهی می‌شود) حال نوبت اصلاح آن است. اما اصلاح باید از کل به جزء باشد یا از جزء به کل؟ بر اساس تفکر سیستمی، اصلاح پایدار مفاسد اقتصادی مستلزم تغییر ترتیب مداخله به شرح زیر است:

– اول اصلاح ساختارها- بازنگری در تمرکز اختیارات، گلوگاه‌های دسترسی به منابع و سازوکارهای پاسخ‌گویی سازمانی؛

– دوم اصلاح روندها- بازنگری و شفاف‌سازی فرآیندهایی که به مرور زمان به رویه‌های غیررسمی و رانتی تبدیل شده‌اند؛ و

– سوم برخورد با رخدادها (یا فرد خاطی)- به‌عنوان نتیجه‌ی طبیعی اصلاح سیستم، نه نقطه آغاز آن.

نتیجه‌گیری

بررسی پدیده‌ی فساد اقتصادی از منظر نگرش سیستمی نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر مصادیق یا پرونده‌های فساد، به‌تنهایی نمی‌تواند به درک جامع و کنترل پایدار این پدیده منجر شود. تجربه‌های انباشته‌شده در طول دهه‌های گذشته حاکی از آن است که بدون توجه هم‌زمان به سازوکارهای نهادی، الگوهای تکرارشونده و نحوه‌ی توزیع اختیار و مسئولیت، مداخلات اصلاحی عمدتاً به نتایج کوتاه‌مدت و مقطعی محدود می‌مانند.

بدون توجه هم‌زمان به سازوکارهای نهادی، الگوهای تکرارشونده و نحوه‌ی توزیع اختیار و مسئولیت، مداخلات اصلاحی عمدتاً به نتایج کوتاه‌مدت و مقطعی محدود می‌مانند.

در این چارچوب، آنچه اهمیت می‌یابد نه صرفاً خود رخدادهای فساد، بلکه شرایطی است که امکان بروز، تداوم و بازتولید آن‌ها را فراهم می‌سازد. ساختارهای تصمیم‌گیری، رویه‌های اجرایی، نظام‌های نظارت و پاسخ‌گویی، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری رفتارهای سازمانی ایفا می‌کنند. چنانچه این سازوکارها به‌گونه‌ای تنظیم شوند که دسترسی به منابع عمومی با شفافیت، توازن اختیار و مسئولیت، و نظارت مؤثر همراه نباشد، حتی بهترین سیاست‌های تنبیهی نیز اثرگذاری محدودی خواهند داشت.

از این منظر، اصلاح پایدار در حوزه‌ی مقابله با مفاسد اقتصادی، بیش از هر چیز نیازمند بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، چرخش نخبگانی و به‌روزرسانی سازوکارهای نهادی متناسب با تحولات اجتماعی و اقتصادی است. پویایی نظام مدیریتی، انتقال تجربه همراه با نوسازی مدیریتی و پرهیز از ایستایی در سطوح کلان تصمیم‌سازی، می‌تواند به‌عنوان یکی از عوامل مهم در افزایش تاب‌آوری نهادی و کاهش زمینه‌ی بروز رفتارهای پرریسک تلقی شود.

در نهایت، نگرش سیستمی یادآور می‌شود که کیفیت خروجی‌ها، بازتابی از کیفیت طراحی و کارکرد کل سیستم است. از این‌رو، هرگونه تلاش برای بهبود نتایج، ناگزیر باید با تمرکز بر اصلاح سازوکارها، فرآیندها و منطق‌ حاکم بر تصمیم‌گیری‌ها همراه باشد؛

هرگونه تلاش برای بهبود نتایج، ناگزیر باید با تمرکز بر اصلاح سازوکارها، فرآیندها و منطق‌ حاکم بر تصمیم‌گیری‌ها همراه باشد

مسیری که اگرچه تدریجی و کم ‌هیاهو است، اما نسبت به رویکردهای مقطعی، از ظرفیت اثرگذاری عمیق‌تر و پایدارتر برخوردار است.

0
0
کپی شد

مطالب مرتبط

معرفی محصولات

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *