صدای پای همکار نامرئی در راهروهای زمان

عصر هوش مصنوعی در معمای هژمونی دیجیتال؛ نبرد نوین قدرت‌ برای تسخیر آینده

اگر دیروز هراس آن بود که «ماشین بخار» جایگزین «بازوی رنجور» انسان شود، امروز ملت‌ها باید نگران‌ باشند که «هوش مصنوعی»، جای «حاکمیتشان» را بگیرد. ما در آستانه‌ی دورانی ایستاده‌ایم که در آن، مرز میان «ابزار تجاری» و «سلاح استراتژیک» کاملاً محو شده است. هوش مصنوعی (AI) دیگر صرفاً یک دستیار نامرئی برای تسهیل امور اداری یا نوشتن ایمیل نیست؛ بلکه جدیدترین، پیچیده‌ترین و شاید خطرناک‌ترین لایه از نظمی است که می‌خواهد جهان را در وابستگی دائمی نگه دارد. صدای پای این همکار نامرئی، در واقع صدای پای یک هژمونی جدید است که نه با ناوهای هواپیمابر، بلکه با سرورهای ابری به مرزها لشکرکشی می‌کند. این مقاله تأکید دارد برای اینکه در کتاب‌های تاریخ آینده، نقش شکست‌خوردگان را بازی نکنیم، باید معماران و خالقان تکنولوژی باشیم.

پرده‌ی اول: بازگشت کابوس ند لاد در مقیاس تمدنی
صبح روزی که اتفاق افتاد، نور کم‌جان صبح از لبه‌‌ی پنجره به درون می‌لغزد و روی میز کارش می‌افتد. قرن‌ها پیش، در سال ۱۷۷۹، نساجی خشمگین به نام «ند لاد[i]» در انگلستان چکش را برداشت و به جان ماشین‌های بافندگی افتاد. او نه از آهن و چرخ‌دنده متنفر بود و نه مخالف پیشرفت؛ او از «بی‌معنا شدن» می‌ترسید. لاد وحشت داشت که مهارتی که سال‌ها با رنج آموخته، در برابر سرعت بی‌رحم و دقت سرد ماشین بخار، بی‌ارزش شود. آن روز، «ماشین» رقیب «کارگر» بود و جنگ، جنگی برای بقای معیشت.

امروز اما تاریخ با چرخشی مهیب‌تر و در مقیاسی وسیع‌تر تکرار می‌شود. صدای پای ترس، دیگر محدود به کارگاه‌های نساجی منچستر نیست؛ این صدا اکنون در تالارهای قدرت، وزارتخانه‌های دفاع و بانک‌های مرکزی کشورهای مستقل شنیده می‌شود. مسئله دیگر جایگزینی یک تکنوکرات یا مدیر اجرایی با هوش مصنوعی نیست؛ مسئله جایگزینی «اراده‌ی ملی» با «الگوریتم‌های وارداتی» است.

اگر دیروز هراس آن بود که «ماشین بخار» جایگزین «بازوی رنجور» انسان شود، امروز ملت‌ها باید نگران‌ باشند که «هوش مصنوعی»، جای «حاکمیتشان» را بگیرد.

اگر دیروز هراس آن بود که «ماشین بخار» جایگزین «بازوی رنجور» انسان شود، امروز ملت‌ها باید نگران‌ باشند که «هوش مصنوعی»، جای «حاکمیتشان» را بگیرد.

ما در آستانه‌ی دورانی ایستاده‌ایم که در آن، مرز میان «ابزار تجاری» و «سلاح استراتژیک» کاملاً محو شده است. هوش مصنوعی (AI) دیگر صرفاً یک دستیار نامرئی برای تسهیل امور اداری یا نوشتن ایمیل نیست؛ بلکه جدیدترین، پیچیده‌ترین و شاید خطرناک‌ترین لایه از نظمی است که می‌خواهد جهان را در وابستگی دائمی نگه دارد. صدای پای این همکار نامرئی، در واقع صدای پای یک هژمونی جدید است که نه با ناوهای هواپیمابر، بلکه با سرورهای ابری به مرزها لشکرکشی می‌کند.

پرده‌ی دوم: محاصره‌ی مغزها؛ وقتی «تراشه» جای «دلار» را می‌گیرد
برای دهه‌ها، جهان عادت کرده بود که «قدرت» را با حجم تسلیحات نظامی یا ذخایر ارزی بسنجد. دیدیم که چگونه سامانه‌های مالی و دلار، از یک ابزار بی‌طرف مبادله، به سلاحی کشتار جمعی برای فلج کردن اقتصادهای ناهمسو تبدیل شدند. آن «بمب نوترونی اقتصادی» که حیات را بدون تخریب ساختمان‌ها می‌گرفت، اکنون برادر دوقلویی پیدا کرده است: «محاصره‌ی تکنولوژیک».

منطق «سلاح‌سازی از وابستگی» اکنون از نیویورک به سیلیکون‌ولی کوچ کرده است. امروزه دسترسی به پردازنده‌های پیشرفته گرافیکی (GPU) و زیرساخت‌های محاسباتی لبه، دقیقاً مانند دسترسی به سوئیفت و دلار، سهمیه‌بندی و تحریم می‌شود.

منطق «سلاح‌سازی از وابستگی» اکنون از نیویورک به سیلیکون‌ولی کوچ کرده است. امروزه دسترسی به پردازنده‌های پیشرفته گرافیکی (GPU) و زیرساخت‌های محاسباتی لبه، دقیقاً مانند دسترسی به سوئیفت و دلار، سهمیه‌بندی و تحریم می‌شود.

قانون‌گذاران غربی دریافته‌اند که در نظم نوین جهانی، «نفت» محرک اقتصاد نیست، بلکه «داده» و «قدرت پردازش» آن است.

در نظم نوین جهانی، «نفت» محرک اقتصاد نیست، بلکه «داده» و «قدرت پردازش» آن است.

کشوری که سریع‌تر پردازش کند، سناریوهای جنگی را دقیق‌تر شبیه‌سازی می‌کند، داروی جدید را زودتر کشف می‌کند و بازارهای مالی را بهتر پیش‌بینی می‌نماید.

تلاش برای انحصار هوش مصنوعی و ممانعت از رسیدن سخت‌افزارهای پردازشی به شرق و جنوب جهانی (از جمله چین و خاورمیانه)، تکرار همان سناریوی محاصره‌ی اقتصادی است، اما با هدفی عمیق‌تر. اگر تحریم‌های مالی، «جریان خون» اقتصاد را هدف می‌گرفتند، تحریم‌های تکنولوژیک، «سامانه‌ی عصبی و مغز» کشورها را نشانه رفته‌اند. هدف نهایی این است که ملت‌های غیرهمسو، همواره مصرف‌کننده باقی بمانند؛ تکنسین‌هایی که فقط بلدند دکمه‌ها را فشار دهند، اما از منطق درون جعبه سیاه بی‌خبرند. این یک آپارتاید دیجیتال است که در آن، حق «اندیشیدن ماشینی» تنها برای بلوک غرب محفوظ می‌ماند.

پرده‌ی سوم: استعمار فرانو و خطر ذهن‌های اجاره‌ای
خطرناک‌تر از تحریم سخت‌افزار، «وابستگی شناختی» است. مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs) و هوش مصنوعی‌های مولدی که امروز جهان را فتح کرده‌اند (مانند ChatGPT یا Gemini)، در خلأ متولد نشده‌اند. آن‌ها عمدتاً در سرورهای آمریکایی، با داده‌های غربی، به زبان انگلیسی و مهم‌تر از همه، بر اساس «نظام ارزشی و اخلاقی» لیبرال-دموکراسی آموزش دیده‌اند. این سامانه‌ها «بی‌طرف» نیستند؛ آن‌ها حاملان ایدئولوژی سازندگانشان هستند.

وقتی مدیران، سیاستمداران و حتی کودکان ما برای یافتن پاسخ سؤالاتشان، تحلیل داده‌های ملی یا تصمیم‌گیری‌های کلان، بی‌واسطه به این «مغزهای اجاره‌ای» متصل می‌شوند، در واقع دروازه‌های فرهنگی و امنیتی خود را به روی یک «استعمار نامرئی» گشوده‌ایم. این الگوریتم‌ها، جهان را آن‌گونه که واقعاً هست روایت نمی‌کنند، بلکه آن‌گونه که «باید باشد» (از دید سازنده) بازنمایی می‌کنند. تاریخ، سیاست و حتی مفاهیم عدالت و آزادی، از فیلتر تنگ سوگیری‌های غربی عبور می‌کند و به شکلی پنهان در ذهن کاربر شرقی تزریق می‌شود.

این پدیده، شکل تکامل‌یافته‌ی‌ استعمار است: «مرکانتیلیسم داده». در قرن نوزدهم و بیستم، نفت، طلا و کتان از کشورهای در حال توسعه استخراج می‌شد و به غرب می‌رفت تا تبدیل به کالا شود و با ارزش افزوده به خود ما فروخته شود. در قرن بیست و یکم، ماجرا دقیقاً همان است: «داده‌های خام» (رفتار، افکار، تراکنش‌ها و فرهنگ ما) به عنوان نفت جدید استخراج می‌شود، توسط هوش مصنوعی غربی پردازش و پالایش می‌شود و در قالب «سرویس‌های هوشمند» و «پیش‌بینی‌ها» به خودمان فروخته می‌شود. بدون داشتن «هوش مصنوعی حاکمیتی[ii]»، ما به مستعمرات دیجیتالی تبدیل می‌شویم که حتی اختیار داده‌های خود را نداریم. کشوری که نتواند داده‌هایش را خودش پردازش کند، در قرن آینده، کشور مستقلی نخواهد بود.

پرده‌ی چهارم: هوش مصنوعی؛ معمار زیرساخت‌های نظم چندقطبی
اما تکنولوژی همواره ذاتی دوگانه دارد. همان هوش مصنوعی که می‌تواند ابزار سلطه و «پانابپتیکون» (سراسربین) برای کنترل جهانی باشد، می‌تواند کلید رهایی از این قفس و معمار نظم چندقطبی نیز باشد.

همان هوش مصنوعی که می‌تواند ابزار سلطه و «پانابپتیکون» (سراسربین) برای کنترل جهانی باشد، می‌تواند کلید رهایی از این قفس و معمار نظم چندقطبی نیز باشد.

برای ائتلاف‌های نوظهور مانند پیمان شانگهای یا گروه بریکس که به دنبال ایجاد «سپر دفاعی» در برابر هژمونی دلار هستند، هوش مصنوعی یک «کاتالیزور» حیاتی و غیرقابل جایگزین است.

۱. عبور هوشمند از میدان مین دلار:
سامانه‌های مالی سنتی کند و پرهزینه‌اند و از همه بدتر، مسیرشان از نیویورک می‌گذرد. اما مدل‌های مالی جدید می‌توانند بازی را عوض کنند. AI می‌تواند شبکه‌ای پیچیده از تهاتر[iii] چندجانبه را مدیریت کند؛ جایی که نفت ایران، گندم روسیه و کالای صنعتی چین، بدون نیاز به تبدیل شدن به دلار، در کسری از ثانیه ارزش‌گذاری و مبادله می‌شوند. هوش مصنوعی می‌تواند مسیرهای تراکنش را چنان پویا و غیرقابل پیش‌بینی طراحی کند که رادارهای نظارتی خزانه‌داری آمریکا (OFAC) قادر به ردیابی و تحریم آن نباشند.

۲. انقلاب در لجستیک و کریدورها:
رویای احیای جاده‌ی ابریشم و فعال‌سازی کریدورهای مختلف با ظرفیت های متنوع، تنها با ریل و آسفالت محقق نمی‌شود. مزیت مسیرهای دریایی تحت کنترل ناتو، «کارایی» و «یکپارچگی» آن‌هاست. بلوک شرق برای رقابت، به «لجستیک هوشمند» نیاز دارد. هوش مصنوعی با پیش‌بینی دقیق تقاضا، مدیریت کانتینرها و بهینه‌سازی مسیرها، می‌تواند هزینه‌های ترانزیت در کریدورهای آسیایی را به‌شدت کاهش دهد و آن‌ها را از یک مسیر سیاسی، به یک انتخاب اقتصادی برتر تبدیل کند.

۳. حکمرانی چابک در برابر دموکراسی‌های فرسوده:
غرب همواره مدعی است که مدل حکمرانی‌اش کارآمدترین است. اما قدرت‌های نوظهور با کمک هوش مصنوعی می‌توانند مدل جدیدی از «حکمرانی داده‌محور» را ارائه دهند. دولتی که بتواند با کمک AI، بحران انرژی را پیش از وقوع مدیریت کند، فساد اداری را با شفافیت الگوریتمی ریشه‌کن کند و خدمات عمومی را شخصی‌سازی نماید، مشروعیت و کارآمدی‌ای پیدا می‌کند که نفوذ نرم غرب را خنثی خواهد کرد.

پرده‌ی آخر: ظهور سانتارهای ژئوپلیتیک
اسطوره‌های یونان باستان از موجودی افسانه‌ای به نام «سانتار» یاد می‌کنند؛ موجودی با بالاتنه‌ی انسان و پایین‌تنه‌ی اسب. سانتار نماد ترکیب خرد انسانی و قدرت حیوانی بود. آینده‌ی جهان متعلق به کسانی نیست که در برابر تکنولوژی تسلیم شوند یا آن را انکار کنند و یا مانند ند لاد چکش بر آن بکوبند؛ آینده، متعلق به کسانی است که سوار بر آن شوند.

در سطح فردی، انسان باید یاد بگیرد با این همکار نامرئی برقصد و از او نترسد. اما در سطح استراتژیک و ملی، ماجرا حیاتی‌تر است. کشورها باید به «سانتارهای ژئوپلیتیک» تبدیل شوند: دولت‌هایی که «حکمت، استراتژی و ارزش‌های بومی» (بخش انسانی) را با «قدرت پردازش عظیم و سرعت هوش مصنوعی» (بخش ماشینی) ترکیب کرده‌اند.

کشورها باید به «سانتارهای ژئوپلیتیک» تبدیل شوند: دولت‌هایی که «حکمت، استراتژی و ارزش‌های بومی» (بخش انسانی) را با «قدرت پردازش عظیم و سرعت هوش مصنوعی» (بخش ماشینی) ترکیب کرده‌اند.

ایران و کشورهای همسو، اگر می‌خواهند در نظم پسا-تک‌قطبی جایگاهی شایسته داشته باشند، نمی‌توانند صرفاً به موقعیت جغرافیایی یا منابع زیرزمینی خود تکیه کنند. «مزیت ژئوپلیتیک» در قرن بیست و یکم، بدون «مزیت دیجیتال» معنا ندارد.

صدای پایی که در راهروهای زمان می‌شنویم، هشداری برای پایان دوران «مصرف‌کنندگی» است. جهان در حال تغییر پوست است و در این کالبد جدید، استقلال سیاسی بدون استقلال دیجیتال (توانایی ساخت مدل‌های بومی، دیتاسنترهای ملی و الگوریتم‌های ملی)، شعاری توخالی بیش نیست.

برای اینکه در کتاب‌های تاریخ آینده، نقش «ند لاد»های شکست‌خورده را بازی نکنیم، باید معماران و خالقان تکنولوژی باشیم. زمان آن رسیده که افسار این همکار نامرئی را محکم در دست بگیریم، پیش از آنکه او به اربابی نامرئی تبدیل شود و ما را در «وطن خویش» به «تبعیدیان دیجیتال» بدل کند.

 

نویسنده: احسان زنگنه
مشاور راهبردی ارتباطات، برند و نوآوری

 

[i] Ned Ludd
[ii] Sovereign AI
[iii] Barter

0
0
کپی شد

مطالب مرتبط

معرفی محصولات

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *