پایان نظم تک‌قطبی، از افول دلار تا خیزش قدرت‌های جدید

شکاف در ستون غرب، معماری جدید و سرنوشت ایران

جهان معاصر، به مثابه پهنه‌ای مواج و دگرگون، بر آستانه‌ی یکی از شکوهمندترین تحولات ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم قرار گرفته است؛ عصری که در آن، افول تدریجی هژمونی مطلق آمریکا و گسست نظم آیین‌شده‌ی تک‌قطبی، به تولد نظمی چند مرکزی و سیال می‌انجامد. مقاله‌ی پیش رو، با نگاهی نقادانه و تحلیلی، ریشه‌ها و پیامدهای این گذار ساختاری را واکاوی می‌کند. هدف اصلی آن است که با تکیه بر داده‌های معتبر بین‌المللی و منطقه‌ای، ضمن ترسیم افق‌های نو و پیچیده، تبیین کند چگونه ایران می‌تواند با بهره‌برداری خردمندانه از فرصت‌ها و پرهیز هوشمندانه از تهدیدها، آینده‌ای مقتدر و متوازن را رقم زند.

 

مقدمه و طرح مسئله
جهان معاصر، به مثابه پهنه‌ای مواج و دگرگون، بر آستانه‌ی یکی از شکوهمندترین تحولات ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم قرار گرفته است؛ عصری که در آن، افول تدریجی هژمونی مطلق آمریکا و گسست نظم آیین‌شده تک‌قطبی، به تولد نظمی چند مرکزی و سیال می‌انجامد. این تحول فراگیر، آبشخور تلاطمات بزرگ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در عرصه‌ی جهانی است؛ تغییری که نه صرفاً اعداد و شاخص‌ها، بلکه روح زمانه و روایت غالب قدرت را متحول ساخته است.

در قلب این گذار تاریخی، چین با صلابت و دوراندیشی، از قالب کارگاهی ارزان‌قیمت و تولیدمحور، به جایگاه معماری چندبعدی اقتصادی، فناورانه، دیپلماتیک و حتی نظامی فراروییده است.

چین با صلابت و دوراندیشی، از قالب کارگاهی ارزان‌قیمت و تولیدمحور، به جایگاه معماری چندبعدی اقتصادی، فناورانه، دیپلماتیک و حتی نظامی فراروییده است.

این کشور، هم‌اکنون در حال بازتعریف موازنه‌ی قوا نه فقط در آسیا، بلکه در سرتاسر عالم است؛ نقشی که از مرز تأثیرگذاری صنعتی فراتر رفته و شالوده‌ی نظام تصمیم‌سازی جهانی را دگرگون ساخته است.

در همین راستا، چین در سال ۲۰۲۴ توانست برای هفتمین سال متوالی به عنوان بزرگ‌ترین کشور تجاری جهان جایگاه خود را تثبیت کند؛

چین در سال ۲۰۲۴ توانست برای هفتمین سال متوالی به عنوان بزرگ‌ترین کشور تجاری جهان جایگاه خود را تثبیت کند

حجم تجارت خارجی چین در این سال به رقم بی‌سابقه ۶.۱۶ تریلیون دلار رسید. این جهش و رشد ساختاری چنان چشمگیر است که رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، نیز در بیانیه‌ای تاریخی تصریح کرد:
«جهان وارد عصری شده که در آن، شرق در حال طلوع و غرب در حال افول است»

هم پای چین، قدرت‌هایی چون روسیه، ائتلاف بریکس و مجموعه‌ای از بازیگران میانه در جنوب جهانی، آرایش تازه‌ای یافته‌اند؛ آنان که روزگاری تنها پیرامون نظم لیبرال غربی بودند، اینک خود به مراکز مستقل تصمیم‌گیری و قاعده‌گذاری مبدل شده و سیمای کلی نظام بین‌الملل را دستخوش تحول ساختاری کرده‌اند.

در چنین شرایطی، ایران نیز به عنوان بازیگری راهبردی در چهارراه حادثه‌خیز جهان، با پرسشی بنیادین روبروست: چگونه باید جایگاه خویش را در نظم نوین جهانی، از «سوژه‌ی تحریم و مهار» به «معمار فعال و مستقل» ارتقا دهد؟ چگونه می‌تواند ضمن صیانت از استقلال و حفظ شاکله‌ی هویتی خود، با پیوند حساب شده به قدرت‌های تازه‌ی آفاق، مسیر تعالی و نفوذ ملی را طی کند؟

مقاله‌ی پیش رو، با نگاهی نقادانه و تحلیلی، ریشه‌ها و پیامدهای این گذار ساختاری را واکاوی می‌کند. هدف اصلی آن است که با تکیه بر داده‌های معتبر بین‌المللی و منطقه‌ای، ضمن ترسیم افق‌های نو و پیچیده، تبیین کند چگونه ایران می‌تواند با بهره‌برداری خردمندانه از فرصت‌ها و پرهیز هوشمندانه از تهدیدها، آینده‌ای مقتدر و متوازن را رقم زند.

این فصل، بنیان تحلیلی لازم را برای ورود به بخش‌های تخصصی‌تر فراهم می‌سازد؛ تا در پرتو شناختی عمیق‌تر از هندسه‌ی تغییرات و پویش نیروهای جهانی، پاسخ مسئله‌ی اصلی عصر ما بازجوئی شود: ایران، در این دگرگونی تاریخی، کدام راهبرد را باید در پیش گیرد؟

ایران، در این دگرگونی تاریخی، کدام راهبرد را باید در پیش گیرد؟

چارچوب مفهومی گذار از تک‌قطبی به چند مرکزی
گذار به چندمرکزی در نظام بین‌الملل، مفهومی است که صرفاً در سطح شعار یا نظریه باقی نمانده و امروزه با شاخص‌ها و داده‌های عینی، چهره‌ای واقعی به خود گرفته است. برای درک ژرفای تحولات پدیدآمده در جهان کنونی، نمی‌توان فقط به رویدادهای عینی و خبرهای جاری بسنده کرد؛ باید به کالبد‌شناسی قدرت، نظم و قطبیت جهانی پرداخت و ماهیت معماری نوظهور را درک نمود. قطبیت، مفهوم بنیادینی است که توزیع قدرت میان بازیگران اثرگذار نظام بین‌الملل را تبیین و محدوده‌ی نقش‌آفرینی هر قطب را روشن می‌سازد.

در دوران پساجنگ سرد، آمریکا همانند فرمانروای بلامنازع، نظم بین‌الملل را بر سه ستون مستحکم بنا کرد: برتری نظامی فراگیر، اقتصاد عظیم و پیشرو، و مشروعیت هنجاری مبتنی بر ارزش‌های لیبرال غربی.

در دوران پساجنگ سرد، آمریکا همانند فرمانروای بلامنازع، نظم بین‌الملل را بر سه ستون مستحکم بنا کرد: برتری نظامی فراگیر، اقتصاد عظیم و پیشرو، و مشروعیت هنجاری مبتنی بر ارزش‌های لیبرال غربی.

این هژمونی بی‌رقیب سبب شد ایالات متحده نه‌تنها در تصمیم‌گیری‌های بزرگ جهانی حق وتوی نانوشته داشته باشد، بلکه معیار و میزان قاعده‌گذاری و داوری در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حتی فرهنگی گردد.

اکنون اما، این معماری دیرپا رو به تزلزل گذارده است. فقط نگاهی به سهم دلار آمریکا از ذخایر ارزی جهان گویای تحولی بنیادین است: بنا به گزارش صندوق بین‌المللی پول  (IMF)، سهم دلار از کل ذخایر جهانی، که در سال ۲۰۰۱ بیش از ۷۱ درصد بود، تا سال ۲۰۲۴ به حدود ۵۸.۲ درصد کاهش یافته است.

بنا به گزارش صندوق بین‌المللی پول  (IMF)، سهم دلار از کل ذخایر جهانی، که در سال ۲۰۰۱ بیش از ۷۱ درصد بود، تا سال ۲۰۲۴ به حدود ۵۸.۲ درصد کاهش یافته است.

این افت، نشانه‌ای مهم از تغییر تعادل قدرت‌های فراملی، ساختارهای مالی و نظم ارزهای بین‌المللی است؛ به‌ویژه اگر بدانیم چین و بسیاری از کشورهای نوظهور با رویکرد فعال «دلارزدایی» شبکه‌های مالی و تجاری خود را دگرگون ساخته‌اند.

در این باره، یکی از تحلیل‌های مهم بلومبرگ در اوایل ۲۰۲۵ چنین تأکید می‌کند:
«کاهش تدریجی سهم دلار در ذخایر بانک‌های مرکزی جهان، نشانه‌‌ای از دگرگونی معماری مالی جهانی و پایان دوران امتیاز انحصاری ارز آمریکا است ».

چین با جهش اقتصادی، فناوری و قدرت نرم، روسیه با بازیگری امنیتی و انرژی‌محور، و قدرت‌هایی چون هند، و بریکس، هر یک ظرفیت‌هایی ایجاد کرده‌اند که منطق «تک‌قطبی غالب» را متزلزل نموده‌اند. جهان در حال گذر از وضعیتی خطی و ساده، به نظامی پیچیده با مراکز متعدد، اراده‌های متعارض و خطوط مانور گسترده‌تر است.

در چنین منظری، نظم تک‌قطبی دیگر نه تنها امکان استمرار بی‌دغدغه ندارد، بلکه زیر بار آزمون‌های بزرگ و بحران‌های جدید خم شده است: از جنگ اوکراین و رقابت تکنولوژیک شرق و غرب گرفته تا برآمد جنبش‌های اجتماعی در جنوب جهانی و افول مشروعیت اخلاقی هژمونی لیبرال.

گذار به چندمرکزی، تاریخی تدریجی و پرتنش است؛ دوره‌ای که بی‌ثباتی ساختاری، انقلاب‌های فناورانه و بازآرایی بلوک‌ها را پدید می‌آورد.

گذار به چندمرکزی، تاریخی تدریجی و پرتنش است؛ دوره‌ای که بی‌ثباتی ساختاری، انقلاب‌های فناورانه و بازآرایی بلوک‌ها را پدید می‌آورد.

حساسیت نظم جدید به چرخش ائتلاف‌ها و تغییر قواعد بازی، نیازمند هوشمندی ویژه در سیاست‌گذاری هر بازیگر بزرگ، خصوصاً ایران است که همواره در خط مقدم این تَطَوُّر تاریخی بوده است.

ایران برای کسب جایگاهی شایسته در این معماری جدید، باید چارچوب مفهومی گذار را با دقت مطالعه کند: شناخت هندسه‌ی قدرت در حال تغییر، شناسایی میزان نفوذ و ظرفیت مانور هر قطب، و تعریف استقلال عمل در وضعیتی که دیگر هیچ بلوک یا حوزه‌ی قدرتی، تعیین‌کننده‌ی مطلق سرنوشت جهان نیست. انتخاب راهبرد، در این عصر چندمرکزی، بیش و پیش از هر چیز نیازمند درکی عمیق و نوآورانه از «منطق قطبیت» و «جبر تحول» قدرت است تا گذر از ایام آشوب‌خیز، به فرصت‌های تاریخی برای ارتقا و تثبیت جایگاه ملی تبدیل شود.

چین، از کارگاه جهان تا معمار نظم نوین
ظهور چین در عرصه‌ی بین‌الملل، روایتی صرفاً اقتصادی از رشد یک کشور آسیایی نیست؛ بلکه پیدایش پدیده‌ای ژرف و چندبعدی است که مناسبات قدرت را در سطح کلان جهانی به گونه‌ای بنیادین جابه‌جا ساخته است. این دگرگونی تاریخی، به‌طور طعنه‌آمیزی با کمک خود ایالات متحده رقم خورده است؛ آمریکا با انتقال عظیم سرمایه و فناوری به چین، نقش غیرمستقیم در تولد رقیب ژئوپلتیک خویش ایفا کرد.

آمریکا با انتقال عظیم سرمایه و فناوری به چین، نقش غیرمستقیم در تولد رقیب ژئوپلتیک خویش ایفا کرد.

ساختار سیاسی منسجم و تعهد حزب حاکم چین به اهداف بلندمدت توسعه، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری لازم برای تحقق پروژه‌های کلان را فراهم کرده است؛ در مقابل، ایالات متحده با چالش‌هایی نظیر مداخلات نظامی پرهزینه و ناموفق، افول دموکراسی لیبرال و از دست دادن مشروعیت اخلاقی، در مسیر عقب‌نشینی قرار گرفته است.

ساختار سیاسی منسجم و تعهد حزب حاکم چین به اهداف بلندمدت توسعه، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری لازم برای تحقق پروژه‌های کلان را فراهم کرده است؛ در مقابل، ایالات متحده با چالش‌هایی نظیر مداخلات نظامی پرهزینه و ناموفق، افول دموکراسی لیبرال و از دست دادن مشروعیت اخلاقی، در مسیر عقب‌نشینی قرار گرفته است.

این تحول، تنها حاصل مؤلفه‌های اقتصادی نبود؛ بلکه ریشه‌های آن در تفاوت‌های عمیق مدیریتی و راهبردی چین و آمریکا بر پی‌ریزی استراتژی عمیق در سطوح زیرساختی، فناورانه، هنجاری و نهادی استوار است؛ استراتژی‌ای که چین را از حاشیه‌‌نشینی در زنجیره‌ی تأمین جهانی، به جایگاه معماری اصلی نظم نوین ارتقا داده است.

اکنون دیگر چین صرفاً کارگاه کم ‌هزینه‌ی شرکت‌های غربی یا تأمین‌کننده‌ی ارزان نیروی کار نیست. با انباشت سهم عمده‌ی سرمایه‌ی صنعتی جهان، تسلط حساب ‌شده بر حلقه‌های کلیدی زنجیره‌های تأمین و انتقال مرجعیت به بازارهای نوظهور، چین بستری برای شکل‌دهی شبکه‌ای از وابستگی‌ها و منافع متقابل، اما نامتقارن پدید آورده است. خروجی این راهبرد عمیق، نه فقط اقتدار در تولید کالای مصرفی، بلکه سیطره بر تعیین قواعد بازی تجاری، قیمت‌گذاری و حتی طراحی خطوط تولید و نوآوری جهانی شده است.

بر اساس گزارش مرکز مالی سبز و توسعه[i]، سرمایه‌گذاری تجمعی چین در قالب ابتکار کمربند و جاده (BRI) از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۴ به ۱.۱۷۵ تریلیون دلار رسیده است که در بیش از ۱۵۰ کشور جهان پراکنده شده است. در سیمای برآمده‌ی چین مدرن، ابتکار کمربند و جاده (BRI) و پروژه‌های هم‌گرایی اقتصادی با کشورهای بزرگ منطقه از جمله ایران، نماد عینی قدرت‌سازی زیرساختی و اتصال راهبردی است. مهم‌ترین مصداق این رویکرد، «توافق راهبردی ۲۵ ساله ایران و چین» است که با هدف توسعه‌ی همکاری‌های راهبردی و سرمایه‌گذاری تا سقف ۴۰۰ میلیارد دلار (۲۸۰ میلیارد در نفت و گاز، ۱۲۰ میلیارد در زیرساخت) به امضا رسید و زمینه را برای انتقال فناوری، توسعه زیرساخت و پیوند عمیق دو اقتصاد شرق و غرب آسیا به وجود آورد.

هم‌زمان، مسیر و سرعت رشد فناوری چین نیز چشمگیر است. تنها در سال ۲۰۲۳، این کشور موفق شد بیش از ۱۰۱,۰۰۰ پتنت بین‌المللی در حوزه‌ی انرژی سبز و دیجیتال ثبت کند و مقام صدرنشینی جهانی را به خود اختصاص دهد. شرکت‌هایی نظیر هوآوی و ZTE در پتنت‌های استاندارد ضروری 5G جایگاه نخست جهانی را دارند و شبکه‌های نسل پنجم، ارکان حکمرانی دیجیتال و امنیت سایبر را در جهان دگرگون ساخته‌اند.

سیاسی‌سازی هوشمند مسیرهای سرمایه و فعالیت‌های زیرساختی خارج از مرزهای ملی، به چین امکان داده تا پروژه‌های بزرگ اقتصاد جهانی را با اهداف و سیاست خارجی خود درآمیزد؛ به گونه‌ای که دیپلماسی سرمایه، تبدیل به ابزار اعمال نفوذ و تضمین منافع در نقاط راهبردی آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین شده است. استانداردگذاری فناورانه، بخش حیاتی نفوذ نرم این کشور است؛ چه در سامانه‌های پرداخت چین‌محور، چه در تسلط تدریجی بر تعیین قواعد جهانی حوزه‌ی داده، اقتصاد سبز، رمز‌ارزها و هوش مصنوعی.

چین اکنون دیگر صرفاً بازیگر در زمین نظم قدیم غربی نیست، بلکه به یکی از پایه‌‌های قاعده‌گذار و طراح نظم جدید بدل شده است؛ کشوری که در صنعت، ژئوپولیتیک، انرژی و فناوری، با بهره‌گیری حساب ‌شده و بلند مدت از قدرت ترکیبی، تصویری نو از نقش رقیب و شریک را هم‌زمان به نمایش گذاشته است. بر اساس گزارش گمرک چین در سال ۲۰۲۵، چین اکنون در میان سه شریک تجاری برتر ۱۵۷ کشور و منطقه‌ی جهان قرار گرفته است؛ آماری که نشان‌دهنده‌ی دامنه و عمق نفوذ اقتصادی پکن در سراسر جهان است. چنین جایگاهی بی‌تردید آینده‌ی هندسه‌ی قدرت جهانی را، فارغ از خواست و اراده‌ی سایر قدرت‌ها، به شیوه‌ای معنادار تعیین خواهد ساخت.

دلارزدایی و تحول نظام مالی بین‌المللی
دلار آمریکا، قرن‌ها به منزله‌ی رکن بی‌بدیل نظم مالی جهان و نماد اقتدار بی‌واسطه‌ی هژمونی واشنگتن مطرح بوده است. امتیاز گزاف این ارز، که در فضای علوم اقتصادی از آن با اصطلاح «Exorbitant Privilege» یاد می‌شود، چنان قدرتی به آمریکا داده که نه‌تنها مدیریت شوک‌های جهانی و اعمال تحریم‌های فرامرزی را امکان‌پذیر ساخته، بلکه به سان ابزاری برای تنظیم جریان سرمایه، تجارت و حتی ایجاد اجماع سیاسی ـ امنیتی، نقش‌آفرینی می‌کند. نظام بانکی و پرداخت جهانی، با ستون مرکزی دلار و شبکه‌هایی چون SWIFT، مرکز ثقل معاملات و ذخایر ارزی را در اختیار آمریکا قرار داده و سال‌ها بدل به ستون فقرات سلطه‌ی مالی غرب بوده است.

اما امروز همین امتیاز گزاف به سنگ بنای آسیب‌پذیری و پرسش‌های بنیادین بدل شده است. آمریکا، به پشتوانه‌ی قدرت دلار، ابزار تحریم و فشار را بی‌حد و مرز به کار گرفته و از «ابزار مالی» به «سلاح مالی» روی آورده است؛ همین سیاست، زنجیره‌ای از جنبش‌های ضد استعمار مالی ـ کهن و نوین ـ را در سراسر جنوب جهانی و محور شرق برانگیخته است. امری که بسیاری از کشورها همچون ایران، روسیه، چین و اعضای بریکس را به طراحی معماری‌‌های موازی و تنوع‌بخشی ارزی، به عنوان راهبرد دلارزدایی سوق داده است. در ژانویه‌ی ۲۰۲۴، بریکس با پذیرش ایران، امارات متحده عربی، مصر و اتیوپی به عنوان اعضای کامل، به شش عضو اضافه‌تر رسید و در نوامبر ۲۰۲۴، ۹ کشور دیگر (شامل اندونزی، ترکیه، ویتنام، نیجریه و…) به عنوان «کشورهای شریک» به این مجموعه پیوستند. این گسترش، بریکس را به نماینده‌ی بیش از ۴۵ درصد جمعیت جهان و حدود ۳۷ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی (بر اساس برابری قدرت خرید) تبدیل کرده است.

بانک توسعه‌ی جدید بریکس (NDB) در سال ۲۰۲۴ هدف‌گذاری کرد تا ۵ میلیارد دلار وام در قالب پروژه‌های توسعه‌ای به کشورهای عضو اعطا کند و در سال ۲۰۲۵، هدف آن است که بیش از ۳۰ درصد از وام‌های خود را به ارزهای محلی (به جای دلار) پرداخت نماید؛ گامی مهم در مسیر دلارزدایی نهادی.

بانک توسعه‌ی جدید بریکس (NDB) در سال ۲۰۲۴ هدف‌گذاری کرد تا ۵ میلیارد دلار وام در قالب پروژه‌های توسعه‌ای به کشورهای عضو اعطا کند و در سال ۲۰۲۵، هدف آن است که بیش از ۳۰ درصد از وام‌های خود را به ارزهای محلی (به جای دلار) پرداخت نماید؛ گامی مهم در مسیر دلارزدایی نهادی.

فرآیند دلارزدایی، شتابی تدریجی اما قطعی یافته است سهم دلار از کل ذخایر جهانی، که در سال ۲۰۰۱ بیش از ۷۱ درصد بود، تا سه ‌ماهه دوم سال ۲۰۲۵ به حدود ۵۸.۲ درصد کاهش یافته است؛ روندی که بر اساس گزارش‌های IMF همچنان ادامه دارد.

این تحول صرفاً محدود به تغییر ساختار ذخایر نیست؛ بلکه در نمونه‌ای عینی، چین و روسیه اکنون بیش از ۹۵ تا ۹۹ درصد مبادلات دوجانبه خود را با ارزهای ملی ـ یوان و روبل ـ انجام می‌دهند و دلار عملاً به حاشیه رانده شده است. تجارت دوجانبه چین و روسیه در سال ۲۰۲۴ به رکورد تاریخی ۲۴۰ میلیارد دلار رسید که نشان‌دهنده عمق همکاری اقتصادی دو کشور است. وزیر دارایی روسیه در سال ۲۰۲۴، با اشاره به این واقعیت، تصریح کرد:
«امروز می‌توان گفت دلار از اغلب تراکنش‌ها میان روسیه و چین حذف شده و دو کشور با ارزهای ملی تجارت می‌کنند؛ این مهم‌ترین قدم برای استقلال مالی و امنیت اقتصادی ماست. »
نمونه‌ی بارز دیگر، توسعه‌ی سامانه‌های موازی با SWIFT همچون CIPS توسط بانک‌های بزرگ روسیه و چین است تا استقلال عملیاتی را تثبیت نمایند. این تحول، دیگر محدود به دایره‌ی اقتصادهای شرقی نیست؛ بانک توسعه‌ی جدید بریکس  (NDB)، ترتیبات ذخیره‌ی ارزی چندجانبه و راه‌اندازی دومین شبکه‌ی‌ پرداخت در سراسر جنوب جهانی، قطعات حیاتی مسیر دلارزدایی هستند. بر اساس گزارش SWIFT در ژوئیه‌ی ۲۰۲۵، یوان چین حدود ۴.۷ درصد از کل پرداخت‌های جهانی را به خود اختصاص داده و به پنجمین ارز پرداختی جهان تبدیل شده است؛ سهمی که در سال ۲۰۱۵ تنها ۲ درصد بود. در مارس ۲۰۲۲، رسانه‌ها از احتمال پذیرش یوان به جای دلار توسط عربستان سعودی برای فروش نفت به چین خبر دادند؛ گامی که اگرچه به طور کامل محقق نشده، اما نشان‌دهنده‌ی تمایل فزاینده‌ی قدرت‌های منطقه‌ای به متنوع‌سازی ارزی است.

هم‌زمان، فشار فزاینده‌ی تحریم‌ها علیه ایران، روسیه، ونزوئلا و دیگر کشورهایی که خارج از مدار سیاست‌های غربی حرکت می‌کنند، محرک اصلی تسریع این روند بوده است. ایران، با گسترش توافقات مالی با چین، روسیه و کشورهای آسیایی، مسیر منشعب‌شدن از دلار و ورود عملی به معماری موازی مالی را هموار ساخته است؛ حرکتی که هم ظرفیت چانه‌زنی را افزایش داده و هم قدرت مانور راهبردی را ارتقا بخشیده است.

با آنکه دلار، همچنان نقشی حیاتی و مرکزی ـ دست‌کم تا آینده‌ی نزدیک ـ دارد، اما روند حاضر گواه آن است که عصر سلطه‌ی بی‌رقیب دلار و نظام مالی غربی در آستانه‌ی پایان است. این تحول، نه فقط چرخشی ارزی و مسئله‌ی تکنیکی دلارزدایی، بلکه آغاز دگرگونی در منطق قدرت جهانی و بازتعریف استقلال مالی کشورهاست؛ مسیری که ایران، با تیزبینی و سیاست‌گذاری هوشمند، می‌تواند سهم خود را در معماری نظام مالی نوین تثبیت نماید و از وابستگی دیرپای به سوژه‌ی تحریم و فشار رهایی یابد.
در همین راستا و به موازات تحولات مالی جهانی، در سطح ژئوپلیتیک نیز پیکربندی‌های جدیدی در حال شکل‌گیری است.

مثلث ژئواستراتژیک چین، روسیه و ایران
در قلب اوراسیا، به‌آرامی مثلثی ژئواستراتژیک در حال تجلی است که می‌تواند یکی از ستون‌های اساسی موازنه‌سازی در نظم عصر پساتک‌قطبی باشد: چین، روسیه و ایران. هر یک از این بازیگران، به‌تنهایی برای هژمونی غرب چالش‌برانگیزند؛ اما در قالب یک مثلث راهبردی، قدرت ترکیبی و هنجاری آنان می‌تواند نقشه‌ی امنیت، انرژی و اقتصاد جهان را تا شرق آسیا، مدیترانه و خلیج فارس دگرگون سازد.

آنچه این مثلث را به هم پیوند می‌دهد، تنها همسویی تاکتیکی در چند پرونده‌ی بین‌المللی نیست؛ بلکه تجربه‌ی مشترک مواجهه با نظم آمریکامحور، گذر از زبان تحریم، محاصره و اعمال فشار مالی، و اشتیاق به توسعه‌ی الگوهای مستقل نفوذ در حوزه‌های راهبردی است. چین با قدرت اقتصادی و فناوری، نقطه‌ی ثقل ابتکار عمل است؛ روسیه با ژرفای امنیتی، نظامی و انرژی، بازوی اعمال نفوذ محسوب می‌شود؛ و ایران، گره اتصال بین شرق و مرکز اوراسیا و جانمایه‌ی کریدورهای حیاتی ترانزیت و انرژی، موقعیتی منحصر به‌فرد یافته است.

در عمل، پیوندهای اقتصادی، نظامی و فناوری میان این سه کشور رشد شتابان دارد؛
در سال ۲۰۲۴، روسیه با رقم بی‌سابقه‌ی ۸ میلیارد دلار، بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار خارجی ایران شد و بخش عمده‌ی این سرمایه‌گذاری در حوزه‌های انرژی، حمل‌ونقل و زیرساخت انجام گرفت.
به عنوان نمونه، توافق تاریخی Gazprom با ایران ـ به ارزش حدود ۴۰ میلیارد دلار ـ برای توسعه‌ی میادین نفت و گاز، انتقال فناوری و اجرای پروژه‌های مشترک امضا شد. در بیانیه‌ی مشترک دو طرف تأکید شد:
«همکاری Gazprom و ایران صرفاً یک شراکت اقتصادی نیست؛ این پروژه الگویی از هم‌افزایی دانش و ظرفیت انرژی دو قدرت شرق و غرب اوراسیاست که توازن بازارهای منطقه‌ای و جهانی را متحول خواهد ساخت».

در کنارش، تجارت چین و روسیه طی سال ۲۰۲۴، به نقطه‌ای رسید که بیش از ۹۵ درصد مبادلات دوجانبه‌ی آن‌ها به یوان و روبل صورت گرفت؛ سیاستی که سهم دلار را به حداقل رساند و استقلال تعاملات را تثبیت نمود. پروژه‌های مشترک ریلی، انرژی و دیجیتال، از آسیای مرکزی تا قفقاز و خلیج فارس، امتداد یافته‌اند و ایران را به قلب این مثلث بدل نموده‌اند. دیپلماسی چندجانبه نیز با عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای (۲۰۲۳) و بریکس (۲۰۲۴)، سکوی همکاری را به سطح نهادی ارتقا داده و امکان سیاست‌گذاری هماهنگ را فراهم ساخته است.

هم‌زمان، هر سه کشور بر حفظ استقلال راهبردی و پرهیز از وابستگی مطلق پای می‌فشارند. این اتحاد، بیش از آن‌که ائتلافی آهنین باشد، شبکه‌ای از منافع منعطف و همراستا است؛ شبکه‌ای که توان مانور ایران را حتی در تقابل با غرب افزایش داده و بستری برای عبور از محوریت نظم لیبرال را می‌سازد.

برای ایران، مثلث چین-روسیه-ایران علاوه بر فرصت‌های اقتصادی و امنیتی، امکانی برای جبران کاستی‌های ساختاری، کاهش آسیب‌پذیری در مواجهه با تحریم‌های غربی، و ورود عملی به فضای تصمیم‌سازی جهانی فراهم کرده است. با این‌حال، شرط موفقیت این مثلث، حفظ استقلال عمل، مدیریت تعارض منافع و برخورداری از رویکرد تعامل‌محور و به‌دور از وابستگی راهبردی است.

ایران در معماری نوین: کریدورها، انرژی و سازمان‌های نوظهور
ایران، از دیرباز در گذرگاه تمدنی و ژئوپلتیک غرب آسیا واقع شده و همین جایگاه، ظرفیت‌هایی کلیدی برای ایفای نقش در معماری نوین ترانزیت، انرژی و حکمرانی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به همراه داشته است. امروزه و با گذار ساختاری نظم جهانی، اهمیت موقعیت ایران بیش از پیش برجسته می‌شود؛ اگرچه تحقق پتانسیل کامل این جایگاه، چالش‌هایی بزرگ و ضرورت اصلاحات زیرساختی را پیش‌روی کشور گذاشته است.

قرارگیری ایران در نقطه‌ی تلاقی راهبردی کریدورهای شمال-جنوب (INSTC) و شرق-غرب، پتانسیل بدل شدن این کشور به یکی از هاب‌های مهم اتصال قاره‌ها را فراهم ساخته است. بنا بر آمار رسمی منتشر شده، حجم ترانزیت بین‌المللی ایران در سال ۲۰۲۴ از مسیر کریدور شمال-جنوب (INSTC)  به رقم بی‌سابقه ۲۶.۹ میلیون تن رسید که نشانه‌ای روشن از احیای نقش ترانزیتی ایران در منطقه است. با این حال، این رقم تنها بخشی از ظرفیت بالقوه کشور را تشکیل می‌دهد. به گفته‌ی معاون حمل‌ونقل وزارت راه ایران:
«ظرفیت بالقوه‌ی ترانزیت کالا از خاک ایران بیش از ۸۰ میلیون تن در سال است و هدف‌گذاری استراتژیک ما برای آینده، بالفعل کردن بخش عمده‌ای از این ظرفیت با توسعه‌ی زیرساخت و جذب سرمایه‌گذاری است».

در عرصه‌ی انرژی نیز، ایران باوجود همه‌ی محدودیت‌ها، همچنان جایگاهی کم‌نظیر دارد. ایران با بیش از ۲۰۸ میلیارد بشکه ذخایر اثبات‌شده نفت، سومین کشور دارنده‌ی نفت خام و با بیش از ۱,۲۰۰ تریلیون فوت مکعب ذخایر گاز، دومین دارنده گاز طبیعی جهان است؛ این موضوع بنا بر گزارش‌های سال ۲۰۲۴ آژانس بین‌المللی انرژی و شرکت BP نیز تأیید شده است. با این حال، به‌رغم این ثروت عظیم زیرزمینی، بخش عمده‌ای از برخی ظرفیت‌های صادراتی انرژی ایران به دلیل چالش‌هایی همچون کمبود سرمایه‌گذاری، فناوری قدیمی، تحریم‌ها و مصرف بالای داخلی بدون استفاده مانده است. در همین راستا، مجله اکونومیست در تحلیلی تصریح می‌کند: «ایران علی‌رغم برخورداری از دومین ذخایر گاز جهان، به دلیل ساختار اقتصادی و تحریم‌ها، در صادرات گاز نقشی فرعی ایفا می‌کند و بسیاری از فرصت‌های نقش‌آفرینی منطقه‌ای آن، بالقوه باقی مانده است».

مجله اکونومیست در تحلیلی تصریح می‌کند: «ایران علی‌رغم برخورداری از دومین ذخایر گاز جهان، به دلیل ساختار اقتصادی و تحریم‌ها، در صادرات گاز نقشی فرعی ایفا می‌کند و بسیاری از فرصت‌های نقش‌آفرینی منطقه‌ای آن، بالقوه باقی مانده است»

در زمینه‌ی همکاری‌های راهبردی با شرق، مسیرهای توسعه و تعمیق روابط ایران با چین، روسیه و سایر قدرت‌های نوظهور آسیایی نه‌فقط به تعاملات سیاسی و دیپلماتیک محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد گوناگونی را در بر می‌گیرد؛ چهار محور اصلی این همکاری عبارت‌اند از:

  • پیوند زیرساختی: (امضای قراردادهای ریلی، جاده‌ای، بندری و فناوری حمل‌ونقل)؛
  • همکاری مالی-پولی: (رشد مبادلات با ارزهای ملی، پیوستن به سامانه‌های موازی سوئیفت و همکاری بانکی)؛
  • گسترش همکاری‌های انرژی و پتروصنعت: (توسعه‌ی میادین نفت و گاز، سرمایه‌گذاری مشترک در پالایشگاه‌ها و صنایع پایین‌دستی، مشارکت در پروژه‌های انرژی با بریکس و کشورهای عضو شانگهای)؛
  • فناوری‌های نو: (انتقال دانش و سرمایه در حوزه‌های دیجیتال، ارتباطات، انرژی تجدیدپذیر و زیرساخت‌های نوین).

در بعد نهادی و سازمانی، عضویت رسمی ایران در سازمان همکاری شانگهای (ژوئیه ۲۰۲۳) و بریکس (ژانویه ۲۰۲۴)، بستری نوین برای تعامل چندجانبه، چانه‌زنی، دریافت مزایای عضویت و ورود به درگاه‌های جدید تجارت و فناوری ایجاد کرده و در جهت تقویت استقلال راهبردی نیز ابزار ارزشمندی به حساب می‌آید.

با وجود این پیشرفت‌ها، جنس رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، نیازمند سیاست‌گذاری دقیق، هوشیاری سترگ و پرهیز از وابستگی به یک محور قدرت است. ایران، برای ارتقای موقعیت استراتژیک خود، باید ساختارهای ترانزیتی، انرژی و نهادی را توسعه داده، سرعت و کیفیت لجستیک را افزایش داده، و در برابر چالش‌های زیرساختی و هزینه‌ای، راهکارهایی عملی ارائه کند.

ایران، برای ارتقای موقعیت استراتژیک خود، باید ساختارهای ترانزیتی، انرژی و نهادی را توسعه داده، سرعت و کیفیت لجستیک را افزایش داده، و در برابر چالش‌های زیرساختی و هزینه‌ای، راهکارهایی عملی ارائه کند.

در این صورت، گام‌های ایران به سوی جایگاهی برجسته در نظام آینده جهانی، واقع‌گرا و پایدار خواهد بود و نقش کشور، با قابلیت مانور بالا و سهم‌آفرینی مؤثر در معادلات منطقه‌ای و جهانی تثبیت خواهد شد.

از طوفان الاقصی تا جنگ ۱۲ روزه؛ فروریختن اعتماد به هژمون
رخدادهای ژرف دو سال گذشته، از عملیات طوفان الاقصی در غزه تا جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی در ژوئن ۲۰۲۵، نقطه‌ی عطفی در بحران مشروعیت و فروپاشی اعتماد به نظم لیبرال غربی بوده‌اند. طغیان خشم منطقه‌ای و واکنش‌های متقابل جهانی، سیمای ژئوپلیتیک خاورمیانه را دگرگون ساخته و بنیاد مشروعیت هژمون غربی را با تردیدی اساسی روبرو کرده است.

پس از عملیات طوفان الاقصی و متعاقب هجوم گسترده‌ی اسرائیل به نوار غزه، جهان با گستره‌ی بی‌سابقه‌ی تلفات غیرنظامی و خسارت‌های انسانی ویران‌کننده‌ای مواجه شد. هم‌زمان، پوشش یک‌سویه‌ی رسانه‌های جریان غالب غربی، و در بسیاری مواقع امتناع عملی نهادهای بین‌المللی برای توقف کشتار و رفع محاصره، ضربه‌ای بنیادین بر اعتماد عمومی جنوب جهانی به «مشروعیت اخلاقی غرب» وارد آورد. در این میان، شواهد عینی قابل‌توجه‌اند: تنها در لندن، بر اساس آمار رسانه‌های معتبر، جمعیتی نزدیک به یک میلیون نفر در بزرگ‌ترین تظاهرات ضدجنگ این شهر از زمان جنگ عراق به خیابان آمدند؛ همین صحنه در پاریس، واشنگتن، جاکارتا و دیگر شهرهای جهان تکرار شد. موج اعتراضات دانشجویان، اتحادیه‌ها و جنبش‌های عدالت‌خواه در پنج قاره، نشانه‌ای از شکاف عمیق میان افکار عمومی و موضع رسمی دولت‌های غربی بود که دیگر روایت‌های رسمی و دوگانه‌استانداردهای حقوق بشری را بی‌چالش نمی‌پذیرفتند. پیامدهای «طوفان الاقصی» نه تنها مسیر عادی‌سازی شتاب‌زده منطقه را دچار وقفه کرد، بلکه مشروعیت‌زدایی از رژیم صهیونیستی را در افکار عمومی تسریع نمود و ناکارآمدی نهادهای مهم بین‌المللی را بیش از پیش عیان ساخت.

با وجود این خیزش اجتماعی و فشار بی‌سابقه‌ی افکار عمومی، سازمان‌هایی چون شورای امنیت، سازمان ملل و نهادهای وابسته، عملاً در ایفای نقش حمایتی از غیرنظامیان غزه ناتوان و بی‌اراده ظاهر شدند. نقل قول «کن راث» (مدیر وقت دیده‌بان حقوق بشر) به‌خوبی این بی‌عملی را آشکار ساخت:
«ناتوانی سازمان ملل در جلوگیری از کشتار و حمایت از غیرنظامیان غزه، بزرگ‌ترین ضربه به حیثیت پروژه حقوق بشر بین‌المللی در دهه‌های اخیر بود. »

ریشه‌ی این انفعال، در تسلط ساختاری بلوک غرب به‌ویژه ایالات متحده و متحدانش بر معماری حقوقی و تصمیم‌سازی این نهادها است؛ جایی که حق وتو، نفوذ مالی و شبکه‌ای، امکان هر اقدام مستقل و عادلانه را با مانع قدرت‌های مسلط مواجه می‌کند و در نگاه بخش وسیعی از افکار عمومی جهانی، این نهادها بیش از هر زمان دیگر به «ابزارهای کنترل نظم» شباهت یافته‌اند تا ضامن عدالت جهانی.

در ادامه‌ی این وضعیت بحرانی، جنگ ۱۲ روزه‌ی ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، با حملات غافلگیرانه به تأسیسات راهبردی و تلفات سنگین غیرنظامیان، ماهیت غیرقابل پیش‌بینی نظم جدید را عیان ساخت. این حملات هم‌زمان با مذاکرات حساس و پرتنش ایران و آمریکا درباره‌ی مسائل هسته‌ای و امنیتی رخ داد؛ امری که چسب شکننده‌ی اعتماد میان ایران و آمریکا را کاملاً گسست و پیامد قابل تأملی ایجاد کرد: حمله به خاک ایران دقیقاً زمانی آغاز شد که هیئت ایرانی بر سر میز مذاکره حاضر بود.
اهمیت این تحول وقتی برجسته‌تر شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در موضعی رسمی اعلام کرد که واشنگتن از قبل از حملات مطلع بوده است. این اعتراف، نزد افکار عمومی ایران و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، به عنوان نمادی از «هم‌دستی هژمون» در عملیاتی پرهزینه علیه یک کشور در حال مذاکره تلقی شد و به شدت اعتبار نمادین آمریکا را در جایگاه «میانجی قابل اعتماد» فرسایش داد.

تخریب مراکز هسته‌ای صلح آمیز، تلفات انسانی و پیامدهای روانی اجتماعی، نه‌تنها برای ایران، بلکه در پهنه‌ی افکار عمومی منطقه و جهان، بدبینی بی‌سابقه‌ای نسبت به کارآمدی، بی‌طرفی و مشروعیت نظم موجود ایجاد کرد. پس‌لرزه‌های این نبردها، تردیدهایی بزرگ درباره‌ی قابلیت آمریکا و متحدانش برای مدیریت بحران‌ها و رعایت اصول حقوق بشر در ذهن‌ها برجا گذاشت و نگرانی‌ها از نقش سازمان‌های بین‌المللی را در حد ابزاری صرف برای حفظ منافع قدرت‌های مسلط تقویت نمود.

از دید ایران، رخدادهای کلیدی این دو سال از طوفان الاقصی تا جنگ ۱۲ روزه، همزمان دو واقعیت بنیادین را آشکار ساختند: نخست، بحران مشروعیت و افول اعتبار اخلاقی نظم لیبرال و هژمون غربی و دوم، صعود عملی وزن قدرت‌ها و محورهای شرقی و جنوب جهانی در معادلات آینده. جهان امروز با اقتدار و روایت هژمون غربی که حالا در حفظ نظم، مدیریت بحران و مشروعیت‌بخشی ناکام مانده، ناچار است وزن و نقش ایران و متحدانش و همچنین قدرت‌های غیرغربی چون چین و روسیه را بپذیرد؛ چرا که هر نظم نوین و پایدار، جز با ایجاد معماری امنیتی متکثر و چندجانبه، دیگر قابل دسترسی نخواهد بود و غرب ناگزیر باید با بحران‌های عمیق اعتماد، مشروعیت و ناکارآمدی خود مواجه شود.

سناریوهای نظم آینده و جایگاه ایران
شکل‌گیری نظم آینده‌ی جهانی، همچون فرایندی گشوده، پرمخاطره و پرتنش، با سناریوهای گوناگون و پیامدهای متنوع احتمالی، پیش‌روی بازیگران اصلی قرار دارد. هیچ قدرتی حتی آمریکا و چین نمی‌تواند به‌تنهایی معماری قطعی آن را رقم زند و همین تضاد منافع و سیالی قواعد، منظری چند‌وجهی و پیچیده را پیش‌روی ایران و سایر کشورهای مستقل قرار داده است.

هیچ قدرتی حتی آمریکا و چین نمی‌تواند به‌تنهایی معماری قطعی آن را رقم زند و همین تضاد منافع و سیالی قواعد، منظری چند‌وجهی و پیچیده را پیش‌روی ایران و سایر کشورهای مستقل قرار داده است.

در این میان، ایران با پیوستن به جمع قدرت‌های چندجانبه و نوظهور، نظیر سازمان همکاری شانگهای (عضویت رسمی از ژوئیه ۲۰۲۳) و بریکس (عضویت کامل از ژانویه ۲۰۲۴)، توانسته است فرصت‌های راهبردی تازه‌ای برای تعامل چندجانبه، چانه‌زنی منطقه‌ای و توسعه‌ی همکاری‌های فنی و دیپلماتیک به دست آورد. عضویت ایران در بریکس، همزمان با گسترش شبکه‌ی همکاری‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی با قدرت‌های شرقی، راهبرد مانور و ابتکار بیشتر در سناریوهای احتمالی آینده را ممکن ساخته است.

سه سناریوی اصلی در ترسیم نظم نوین پیش‌بینی می‌شود
1. رقابت دوقطبی آمریکا-چین:
 در این حالت، محور اصلی قدرت بین شرق و غرب تقسیم می‌شود؛ تعاملات حاد فناورانه، تجاری و امنیتی میان واشنگتن و پکن، فضای تنش‌آلود و غیرقابل پیش‌بینی رقم زده و کشورهای میانه، از جمله ایران، ناگزیر به مانور دقیق و موازنه‌گری هوشمند می‌شوند. ایران در این مدل، امکان چانه‌زنی در هر دو قطب را خواهد داشت، اما همواره با ریسک فزاینده‌ی فشار سوگیری و تهدید مواجه است.

  1. چند قطبی نامتوازن:
    در این سناریو، مراکز متعددی از قدرت منطقه‌ای و جهانی شکل می‌گیرند؛ چین، روسیه، هند، بریکس و قدرت‌هایی چون ایران، ترکیه و عربستان، هرکدام وزن خاصی در ساختار و تعیین قواعد بازی می‌یابند. این وضع، امکان متنوع‌سازی شرکا و استقلال عملیاتی بیشتر را برای ایران فراهم می‌سازد؛ مشروط به اینکه سیاست خارجی مبتنی بر هوشمندی اتخاذ گردد و افتادن در دام وابستگی به یک محور قدرت رخ ندهد.
  2. تداوم هژمونی تعدیل‌شده آمریکا (اما شکننده و کاهنده):
    در این سناریو، اگرچه جغرافیای قدرت جهانی دیگر تمرکز مطلق سابق را ندارد، اما آمریکا می‌کوشد همچنان با تکیه بر ستون‌های اقتصاد، برتری امنیتی و مشروعیت نرم، نقش مرکزی خود را حفظ کند. هرچند این گزینه هم‌اکنون در تحلیل بسیاری از نخبگان غربی مطرح است، اما شواهد آشکار بحران مشروعیت، رشد قدرت‌های نوظهور و نفوذ فزاینده‌ی قدرت‌های شرقی، پایداری این وضعیت را بیش از پیش زیر سؤال برده است.
    برای ایران، چنین سناریویی به معنای تداوم فشار و محدودیت است اما با ریسک‌های متعددی برای خود آمریکا همراه است و به نظر می‌رسد حتی اگر برهه‌ای موقت رخ دهد، گذار به نظم چندمرکزی در افق بلندمدت ناگزیر است.

در سطح منطقه‌ای، افق‌های چندگانه‌ای مانند شکل‌گیری توازن چندمرکزی، قطب‌بندی سخت شرق-غرب و احتمال بازگشت رقابت‌های ایدئولوژیک و سرد، پیش‌روی ایران قرار دارد. پاسخگویی موفق به این سناریوها، مستلزم سیاست‌گذاری شناور بر طیف گزینه‌ها، تخصیص هدفمند منابع و پرهیز از ورود شتابزده و یک‌سویه به ائتلاف‌های پرریسک است.

اصل حیاتی برای ایران آن است که با ظرفیت‌سنجی سناریوهای ممکن، در هر وضعیت قدرت مانور خود را حفظ کند، از فرصت‌های ساختاری بهره برده و در مواجهه با تهدیدها، برخورد خلاق و سنجیده در دستور کار قرار دهد؛ تا در هر نظم محتمل، جایگاهی شایسته و نقشی فعال تضمین گردد.

استراتژی «تعامل گزینشی هوشمند» برای ایران
گذار به نظم چندمرکزی، برای کشورهایی چون ایران، فرصتی تاریخی و آزمونی دشوار است؛ سرزمینی که نه تنها موقعیتی جغرافیایی حیاتی دارد، بلکه میراثی مملو از تجربه‌های پرهزینه‌ی موازنه‌سازی و استقلال‌طلبی در برابر هژمونی محور غرب را بر دوش می‌کشد. در چنین وضعیتی، راهبرد کلان ایران نباید بر اسب وابستگی به هیچ قدرتی سوار ‌شود؛ بلکه باید «تعامل گزینشی هوشمند» را معیار و مدار سیاست‌گذاری قرار دهد.

تعامل گزینشی، یعنی بهره‌برداری هدفمند و حساب‌شده از فرصت‌های شرقی و غربی بدون قربانی‌کردن استقلال راهبردی، هویت ملی یا ظرفیت مانور در تعاملات منطقه‌ای و جهانی. در این رویکرد، توسعه‌ی همکاری‌ها با چین و روسیه باید به پروژه‌های واقعی، شفاف و زمانمند تبدیل گردد؛ انتقال فناوری، مشارکت بخش خصوصی و دسترسی به بازارهای جدید باید همواره با سنجه‌های نظارت، پیشرفت و بازبینی دقیق همراه شود.

نمونه‌های موفقیت‌آمیز این سیاست در سال‌های اخیر، خود را در رشد دیپلماسی چندجانبه ایران نیز نشان داده است
برای مثال، تنها طی سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، ایران با استفاده از ظرفیت عضویت در بریکس و شانگهای موفق شد توافق‌نامه‌های بزرگ نفتی و گازی با روسیه (به ارزش ۸ میلیارد دلار) و چین (در قالب توافق استراتژیک ۲۵ ساله) امضا کند و حجم ترانزیت کالا از مسیر شمال-جنوب را به رکورد ۲۶.۹ میلیون تن برساند. همچنین با راه‌اندازی تراکنش‌های مالی چندجانبه با ارزهای غیردلاری، ایران بخشی از محدودیت‌های ناشی از تحریم‌های مالی را دور زده و مسیر دسترسی به بازارهای جدید را باز کرد؛ روندی که تأییدکننده‌ی کارآمدی راهبرد «تعامل گزینشی هوشمند» در میدانی واقعی بوده است.

نکته‌ی حیاتی دیگر در معماری همکاری‌های جدید ایران، اصلاحات داخلی است: بهبود رتبه‌ی اعتباری، شفافیت نهادی، تقویت زیرساخت‌های ترانزیت و انرژی، و ارتقای دیپلماسی مالی و فناورانه. حضور مؤثر در نهادهای چندجانبه (بریکس و شانگهای)، تنها زمانی قدرت‌آفرین خواهد بود که با اصلاحات سیاستی و ارتقای توان داخلی همراه شود؛ تا ایران نه صرفاً «عضوی منفعل»، بلکه «سهم‌آفرین و قاعده‌گذار» باشد.

اجرا و موفقیت این راهبرد، مستلزم تعیین اهداف میان‌مدت و بلندمدت شفاف، تعریف شاخص‌های سنجش و مسئولیت‌پذیری نهادی است. سیاست تعامل گزینشی باید در سطح گفتمان عمومی و مدیریتی ایران نهادینه گردد تا یکپارچگی و ثبات راهبردی تضمین شود. اگر این مسیر با تیزبینی و آینده‌نگری طی شود، ایران قادر خواهد بود در معماری نوین جهانی، بازیگر فعال و مؤثری باشد؛ نه صرفاً مهره‌ای در بازی بزرگ قدرت‌ها، بلکه معمار جایگاه خویش در افق نظام چندمرکزی قرن بیست و یکم.

فراتر از جمع‌بندی؛ فرجام یک گذار تاریخی؛ آغاز مسئولیت

جهان امروز، آستانه‌ی گذار از عصر ابرقدرتِ تنها و نظم یک‌قطبی بی‌رقیب، به دوران پرمخاطره‌ای با منظری چند مرکزی، شناور و سرشار از بازیگران جدید را تجربه می‌کند.

جهان امروز، آستانه‌ی گذار از عصر ابرقدرتِ تنها و نظم یک‌قطبی بی‌رقیب، به دوران پرمخاطره‌ای با منظری چند مرکزی، شناور و سرشار از بازیگران جدید را تجربه می‌کند.

عصری که چین با نقش‌آفرینی فراگیر و تجارت خارجی بیش از ۶.۱۶ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۴، بریکس با سهم حدود 37 درصد تولید ناخالص جهان و بیش از 45 درصد از جمعیت کره زمین، و ائتلاف قدرت‌ های منطقه‌ای، سهم و صدای جدیدی را به معادلات نظم جهانی افزوده‌اند.

ایران، در گرداب دگرگونی نظم جهانی، سزاوار نیست که تنها تماشاگر رویدادها باشد؛ بلکه باید سهم خود را به عنوان معمار و بازیگر فعال در تعیین مسیر آینده ایفا کند. موقعیت ژئواستراتژیک، ظرفیت‌های انرژی و ترانزیت با دومین ذخایر گاز جهان و سومین ذخایر نفت جهان، و حضور در نهادهای نوظهور بین‌المللی چون شانگهای و بریکس، این کشور را مستعد ایفای نقشی حیاتی و چندوجهی نموده است. اما مسیر ارتقا، وابسته به انتخاب «استراتژی تعامل گزینشی هوشمند»، تحولات عمیق داخلی، و صیانت از استقلال عمل در برابر هرگونه جاذبه یا مخاطره‌ی وابستگی است.

نتایج تجارب بحران‌های منطقه‌ای و نبردهای اخیر ـ از طوفان الاقصی، جنگ دوازده‌ روزه، تا تحولات تلخ سوریه و نمایش مضحک ریاست فردی خون‌ریز در ردای دموکراسی ـ همه گواه آن‌اند که نظم پیشین، امروز با بحرانی عمیق در مشروعیت، اعتماد و کارآمدی مواجه شده است. چه غرور سلطه‌‌طلبانه و چه پوشش‌های فریبنده‌ی دموکراتیک، هیچ ‌یک قادر به تثبیت اقتدار و رفع تردید ملت‌ها نیستند.

مسیر پیش رو، یک مواجهه صفر و صدی نیست؛ بلکه ایران نیازمند معماری «تعامل گزینشی هوشمند» است. این رویکرد باید بر سه پایه استوار باشد:

  • تعمیق پیوند با شرق و قدرت‌های چندجانبه؛
  • کاهش هوشمندانه هزینه‌های مبادله با جهان؛
  • و صیانت قاطعانه از استقلال ملی.

در معماری متغیر قدرت جهانی، ایران بیش از هر زمان دیگر در معرض یک انتخاب سرنوشت ‌ساز ایستاده است؛ مسیری که اگر با چشمان باز و عزمی راسخ پیموده شود، می‌تواند آینده‌ای سرشار از عزت، اقتدار و سهم‌آفرینی در روندهای نوین منطقه و جهان برای کشورمان رقم زند. اکنون، افق جهانی از ظلمات تک‌قطبی و سلطه‌ی بی‌رقیب به روشنای چند مرکزی و تکثر نقش‌ها رو کرده است؛ این گذار تاریخی اما نه خود به خود ضامن موفقیت است، نه برای هر کشوری فرصت پایدار.

کشورمان امروز نه فقط در نقطه تلاقی جغرافیا و تاریخ، بلکه در بزنگاهی بزرگ برای اثبات ظرفیت ملی و هوشمندی راهبردی قرار دارد. هر بهره‌گیری سنجیده‌ای از منابع انسانی، دیپلماسی فعال و تحولات درونی، ایران را به قلب تصمیم‌‌سازی و قاعده‌گذاری نظم جدید نزدیک می‌کند؛ و این، مسئولیتی است که هیچ نسل و هیچ دولتی نمی‌تواند از خود سلب نماید.

ولی باید باور کنیم که غفلت از لحظات حساس، انفعال در تصمیم‌گیری و تعلل در عمل، ایران را از جایگاه راهبردی خود به حاشیه‌ی تحولات سوق خواهد داد؛ و سهم آینده، جز حضور کم‌ رنگ و نقش فرعی نخواهد بود. اگر امروز به درستی پیام تغییر را دریابیم، با شجاعت و آینده ‌نگری در میدان تحولات گام بگذاریم، فردا متعلق به ما خواهد بود و نام ایران در تاریخ آینده همچنان با افتخار و اثرگذاری رقم خواهد خورد.

این نه صرفاً توصیه‌ای کلی، بلکه حقیقتی ریشه‌دار است؛ چرا که جهان نوین سهمی به تماشاگران منفعل نمی‌دهد و اعتبار آینده ایران را تنها اراده و اقدام امروزمان تعیین خواهد کرد.

Sources and references:

  • International Monetary Fund (2025). Currency Composition of Official Foreign Exchange Reserves (COFER). IMF Data Brief, July 16, 2025.
  • Eichengreen, Barry & Arslanalp, Serkan (2024). Dollar Dominance in the International Reserve System: An Update. IMF Working Paper, June 10, 2024.
  • China General Administration of Customs (2025). “China’s Foreign Trade Hits New High in 2024.” Xinhua News Agency, January 12, 2025.
  • Green Finance & Development Center (2025). China Belt and Road Initiative (BRI) Investment Report 2024. February 26, 2025.
  • Reuters (2025). “China-Russia 2024 Trade Value Hits Record High.” January 13, 2025.
  • World Bank Group (2019). Belt and Road Economics: Opportunities and Risks of Transport Corridors. Washington DC: World Bank Publications.
  • Council on Foreign Relations (2024). “What Is the BRICS Group and Why Is It Expanding?” October 16, 2024.
  • Federal Reserve Board (2024). “Internationalization of the Chinese Renminbi: Progress and Outlook.” August 29, 2024.
  • European Parliament Research Service (2024). Expansion of BRICS: A Quest for Greater Global Influence? EPRS Briefing.
  • Anadolu Agency (2023). “Iran Becomes Full Member of Shanghai Cooperation Organization.” July 3, 2023.
  • Wall Street Journal (2022). “Saudi Arabia Considers Accepting Yuan Instead of Dollars for Chinese Oil Sales.” March 15, 2022.
  • Roberts, J. Timmons & Parks, Bradley C. (2011). “Multipolarity and the New World (dis)Order: US Hegemonic Decline and the Fragmentation of the Global Climate Regime.” Global Environmental Change, Volume 21, Issue 3, pp. 776-784.

 

[i] Green Finance & Development Center

0
0
کپی شد

مطالب مرتبط

معرفی محصولات

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *