قلاب‌های ذهنی در اقتصاد ایران

اقتصادی غرق در داده اما عاجز در تصمیم‌گیری

اقتصاد ایران فقط مجموعه‌ای از سیاست‌ها و نرخ‌ها نیست؛ بازتاب روان جمعی جامعه است. تا وقتی ذهن‌ها در قلاب‌های خودساخته اسیرند، هیچ اصلاح اقتصادی ماندگار نخواهد بود. بازار، بی‌رحم اما صادق است؛ آنچه در ذهن بیمار زاده شود، در عمل نیز بیمار خواهد ماند. رهایی، نه در تغییر قوانین، بلکه در آزادسازی ذهن از توهم تحلیل آغاز می‌شود ، جایی که فهم واقعی، جای ترس را می‌گیرد و اقتصاد، از تاریکی خودآگاه عبور می‌کند.

 

در سایه‌ی بی‌ثباتی و هراس دائمی بازار، ذهن انسان بدل به ضعیف‌ترین پیوند زنجیره‌ی اقتصاد ایران شده است. در فضای تجارت خصوصی و اجتماع، تصمیم‌ها نه از عقلانیت، بلکه از ترس، توهم و عادت زاده می‌شوند. آنچه در ظاهر منطق و تحلیل نام دارد، اغلب پوششی‌ست برای فرار از واقعیت. قلاب‌های ذهنی، آرام و خزنده، رفتار اقتصادی را آلوده کرده‌اند و دام‌هایی ساخته‌اند که نه تنها سرمایه بلکه اعتماد و قضاوت را نیز می‌بلعند

نخستین قلاب، «توجیه» است. هر شکست، به جای آن‌که فرصتی برای بازنگری باشد، با عباراتی شیک و فلسفی بزک می‌شود.

هر شکست، به جای آن‌که فرصتی برای بازنگری باشد، با عباراتی شیک و فلسفی بزک می‌شود.

تاجر زیان‌دیده نمی‌پذیرد که اشتباه کرده؛ او می‌گوید بازار غیرقابل‌پیش‌بینی بود یا دولت مسیر را تغییر داد. این قلاب، ذهن را از دردِ اصلاح می‌رهاند و انسان را به تکرار خطا محکوم می‌کند. قلاب دوم، تحلیل‌زدگی است؛ دانستنِ بی‌عملی. جامعه‌ی اقتصادی ما در داده غرق شده اما در تصمیم‌گیری فقیر است. مدیران ساعت‌ها به نمودار خیره می‌شوند، بی‌آنکه قدمی بردارند. در این چرخه‌ی بی‌پایان، تحلیل تبدیل به پناهگاهی امن برای ترس می‌شود، و بازار در همان لحظه‌ای می‌بلعد که ذهن هنوز در تردید غوطه‌ور است.

قلاب دیگر، «روایت موفقیت» است؛ افسانه‌هایی از برندهایی که از دل بحران برخاستند، استارتاپ‌هایی که در دو سال میلیاردر شدند. این روایت‌ها ذهن را مسموم می‌کنند،

افسانه‌هایی از برندهایی که از دل بحران برخاستند، استارتاپ‌هایی که در دو سال میلیاردر شدند. این روایت‌ها ذهن را مسموم می‌کنند

زیرا در اقتصادی که ثبات ندارد، هیچ مسیر موفقیتی تکرارپذیر نیست. اما ذهن ما، در جستجوی امید، به دروغِ امکان ایمان می‌آورد. دام بعدی، ایمان به اعداد است؛ اعدادی که در ظاهر دقیق‌اند اما در واقع سیاست‌زده و بی‌جان. تحلیل‌گر ایرانی اغلب بر داده‌هایی تکیه می‌کند که از اساس معیوب‌اند، اما آن‌قدر ظاهری علمی دارند که تردید را غیرعقلانی جلوه می‌دهند.

در سطح اجتماع، قلاب «اجماع» ذهن‌ها را اسیر می‌کند. وقتی رسانه‌ها بگویند مسکن امن‌ترین سرمایه است، سیل جمعیت به سوی خرید خانه روانه می‌شود؛ نه از فهم، بلکه از ترس جا ماندن. این هجوم جمعی، سوختِ حباب‌هاست؛ حباب طلا، ارز، رمزارز و هرآنچه در تب تحلیل و طمع شکل می‌گیرد. ذهن ایرانی در فضای اقتصادی امروز، بیش از هر زمان دیگری جمعی فکر می‌کند و فردی زیان می‌بیند.

اما شاید خطرناک‌ترین قلاب، «آگاهی گزینشی» باشد؛ تمایل طبیعی ذهن به دیدن فقط آن بخشی از واقعیت که با امیدش سازگار است. سرمایه‌گذار خبر بد را نادیده می‌گیرد و به نشانه‌ای کوچک از رشد دل می‌بندد. این خودفریبی نرم، پایه‌ی تمامی بحران‌های اقتصادی است؛ زیرا پیش از فروپاشی بازار، ذهن فرو می‌پاشد.

در پایان، باید پذیرفت که اقتصاد ایران فقط مجموعه‌ای از سیاست‌ها و نرخ‌ها نیست؛ بازتاب روان جمعی جامعه است. تا وقتی ذهن‌ها در قلاب‌های خودساخته اسیرند، هیچ اصلاح اقتصادی ماندگار نخواهد بود. بازار، بی‌رحم اما صادق است؛ آنچه در ذهن بیمار زاده شود، در عمل نیز بیمار خواهد ماند. رهایی، نه در تغییر قوانین، بلکه در آزادسازی ذهن از توهم تحلیل آغاز می‌شود،

رهایی، نه در تغییر قوانین، بلکه در آزادسازی ذهن از توهم تحلیل آغاز می‌شود

جایی که فهم واقعی، جای ترس را می‌گیرد و اقتصاد، از تاریکی خودآگاه عبور می‌کند.

4
0
کپی شد

مطالب مرتبط

معرفی محصولات

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *