در مسیر راهبری هوشمندسازی در شرکت اقدامات اولیهای همچون تشکیل کارگروههای تخصصی و تدوین اسناد راهبردی مرتبط با تحول دیجیتال انجام شده است. این اقدامات، نقطهی آغازینی برای جهتدهی به فرآیند گذار دیجیتال و توسعهی زیرساختهای هوشمند به شمار میروند. اکنون که بسیاری از شرکتها به مرحلهی اجرای پروژههای مشخص در این حوزه رسیدهاند، چالشهای تازهای در سطح عملیاتی و ساختاری پدیدار شده است که مهمترین آنها تضاد منافع میان واحدهای درونسازمانی است. این مقاله، پیشنهاداتی در مورد چگونگی مواجهه و رفع این چالش ارائه میکند.
مقدمه
در مسیر راهبری هوشمندسازی در شرکتهای بزرگ و متوسط، اقدامات اولیهای همچون تشکیل کارگروههای تخصصی و تدوین اسناد راهبردی مرتبط با تحول دیجیتال انجام شده است. این اقدامات، نقطهی آغازینی برای جهتدهی به فرآیند گذار دیجیتال و توسعهی زیرساختهای هوشمند در سطح سازمانی به شمار میروند. با این حال، اکنون که بسیاری از شرکتها به مرحلهی اجرای پروژههای مشخص در این حوزه رسیدهاند، چالشهای تازهای در سطح عملیاتی و ساختاری پدیدار شده است. از جمله مهمترین این چالشها میتوان به تضاد منافع میان واحدهای درونسازمانی اشاره کرد.
در برخی موارد، این تضاد منافع باعث توقف یا کندی در اجرای پروژهها شده و در مواردی دیگر، پروژهها از مسیرهایی موازی و ناهمراستا دنبال میشوند. نتیجه چنین وضعیتی، از بین رفتن انسجام در اجرای برنامهها و تضعیف قابلیت تحقق اسناد راهبردی شرکتها است؛ بهگونهای که تداوم این روند ممکن است کل فرآیند هوشمندسازی را به نقطه آغازین بازگرداند.
برای عبور از این مرحله و مدیریت مؤثر پروژههای هوشمندسازی، طراحی و پیادهسازی یک مدل حکمرانی سازمانی ضرورت دارد. در این مدل، کمیسیون هوشمندسازی به عنوان رکن محوری و تصمیمگیر، نقش کلیدی در راهبری پروژهها ایفا میکند. این کمیسیون موظف است نقش هر یک از واحدهای سازمانی عضو را با شفافیت کامل تعیین کرده و وظایف آنها را در قالب چارچوبی منسجم و هدفمند تنظیم کند؛ به نحوی که از همپوشانی وظایف و تداخل مأموریتی جلوگیری شده و همافزایی میان بخشها تحقق یابد.
معرفی مدل حکمرانی
پروژههای هوشمندسازی بهدلیل ماهیت چندلایه و فناورانهی خود، از سطح بالایی از پیچیدگی برخوردارند. در این دسته از پروژهها، اجزای متعددی از فناوری بهصورت همزمان و بههمپیوسته عمل میکنند؛ از جمله در نقاطی همچون گردآوری داده[i]، انتقال داده[ii]، پردازش داده[iii] و در نهایت اجرای دستورات یا اعمال فرمان[iv]. هریک از این اجزا نهتنها به فناوریهای مختلفی متکی هستند، بلکه در تعامل با یکدیگر نیز، زنجیرهای از وابستگیها و پیامدهای فنی و سازمانی ایجاد میکنند که موجب افزایش سطح ریسک در پروژههای هوشمندسازی میشود.
در چنین شرایطی، صرف نگاه عملیاتی یا فناورانه به پروژهها، پاسخگوی نیازهای واقعی سازمان در حوزهی هوشمندسازی نیست. بلکه لازم است با اتخاذ رویکردی نظاممند و کلنگر، پروژهها بر پایه اصول مهندسی سیستم [v] طراحی، اجرا و پایش شوند. رویکرد مهندسی سیستم با تکیه بر تحلیل جامع روابط میان اجزای یک سامانه و تأکید بر شناسایی و مدیریت الزامات سیستمی، بستر لازم برای کاهش ریسکهای پیچیده در چنین پروژههایی را فراهم میآورد.
بر اساس همین رویکرد، مدل حکمرانی پیشنهادی بر محور الزامات سیستمی تعریف میشود. در این مدل، کمیسیون هوشمندسازی نهتنها نقش راهبردی در هدایت پروژهها دارد، بلکه بستری برای تدوین، بررسی و تصویب الزامات سیستمی نیز بهشمار میرود. در چارچوب این مدل، تمامی واحدهای عضو کمیسیون، اعم از اجرایی، پشتیبانی، فنی و نظارتی، در تدوین الزامات هوشمندسازی نقش ایفا میکنند و دیدگاهها، نیازها و دغدغههای خود را در قالب الزامات قابل سنجش و اجرا ارائه میدهند. این فرآیند مشارکتی، از یکسو موجب تقویت درک مشترک از اهداف و الزامات پروژهها شده و از سوی دیگر، تعارضات احتمالی را پیش از شروع عملیات اجرایی به حداقل میرساند.
تائید نهایی الزامات تدوینشده برعهده دبیر کمیسیون هوشمندسازی خواهد بود؛ فرد یا نهادی که ضمن اشراف کامل بر معماری کلی پروژه و الزامات حاکم بر آن، مسئولیت همراستاسازی کلیه خروجیهای کمیسیون را نیز بر عهده دارد. این تمرکز تصمیمگیری در سطح دبیرخانه، موجب تسهیل در اجرای هماهنگ پروژهها و حفظ انسجام فنی و سازمانی آنها میشود.
مزیت کلیدی این مدل در آن است که رعایت الزامات هوشمندسازی، مستقل از آنکه مجری پروژه چه واحد یا نهادی باشد، تضمین خواهد شد. با استقرار چنین ساختاری، تضاد منافع و چالشهای ناشی از ملاحظات بخشی کاهش یافته و امکان تحقق پروژههای هوشمندسازی در قالبی شفاف، قابل کنترل و مبتنی بر منطق سیستمی فراهم میگردد.
جمع بندی
مدل حکمرانی پیشنهادی برای پروژههای هوشمندسازی، با تکیه بر اصول مهندسی سیستم و استقرار ساختاری مبتنی بر الزامات سیستمی، نهتنها به حل تعارضات درونسازمانی و پیشگیری از پراکندگی منابع کمک میکند، بلکه زمینهساز شکلگیری یک زبان مشترک و نگاه یکپارچه در میان تمامی ذینفعان پروژه است. این مدل برخلاف الگوهای پیشین که عمدتا مبتنی بر تمرکز تصمیمگیری در یک واحد خاص و شکلگیری رقابتهای ناسالم بود، به دنبال ایجاد سازوکاری برای توزیع عادلانه مسئولیتها، شفافیت در نقشها و مسئولیتپذیری جمعی است.
در این ساختار، هر واحد سازمانی میداند که باید در چارچوب الزامات تعریفشده عمل کند و صرفنظر از آنکه مجری پروژه چه نهادی باشد، رعایت استانداردها تضمینشده است. این ویژگی، امکان تکرارپذیری و مقیاسپذیری پروژههای هوشمندسازی را نیز افزایش میدهد و سازمان را قادر میسازد تا از تجربیات موفق خود برای توسعه سایر پروژهها بهرهبرداری کند.
هوشمندسازی یک مسیر خطی و ساده نیست؛ بلکه سفری پیچیده، چندوجهی و مستمر است که تنها با مدل حکمرانی مبتنی بر عقلانیت سیستمی میتوان آن را بهدرستی طی کرد. مدل ارائهشده، تلاشی در راستای حرکت از مدیریت پروژههای گسسته و سلیقهای بهسمت حکمرانی نظاممند، پاسخگو و آیندهنگر است؛ مدلی که ظرفیت ایجاد تحول پایدار در سازمان و ارتقاء بلوغ دیجیتال آن را فراهم میسازد.
[i] Data Acquisition
[ii] Data Transfer
[iii] Data Processing
[iv] Command Execution
[v] System Engineering
