مقدمه
فرصتهای از دست رفته و تاریخچهای که فراموش شد
صنعت پتروشیمی ایران، که ریشه در پیشرفتهای فنی دههی ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ دارد، یکی از پتانسیلهای عظیم اقتصادی کشور محسوب میشود. پیش از انقلاب اسلامی، پروژهی عظیم «پتروشیمی ایران- ژاپن» (که بعدها به پتروشیمی بندرامام تغییر نام داد) در حال شکلگیری بود پروژهای که به حق میتوانست بزرگترین واحد صنعتی خاورمیانه باشد، نشاندهندهی نگاه ایران به آینده بود؛ اما با شروع انقلاب و بهویژه جنگ تحمیلی هشت ساله، این پروژه نیمهتمام رها شد و مسیر صنعت تغییر پیدا کرد. تاریخ صنعت نشان میدهد که ایران سابقهای طولانی در صنعت پتروشیمی دارد؛ احداث اولین واحدهای پتروشیمی در ایران به سالهای قبل از انقلاب باز میگردد و میتوان به فعالیتهای اولیه در حوزهی پتروشیمی شیراز و پروژههای مشترک با کشورهای غربی در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی اشاره کرد که پایههای این صنعت بنا نهاده شد.
اما سرنوشت این صنعت، مانند بسیاری از صنایع راهبردی دیگر، با تغییرات ناگهانی و غیرکارشناسی مسیر خود را تغییر داد. اگر بروز انقلاب و جنگ تحمیلی هشت ساله نبود و برنامهریزیهای ژاپنیها و متخصصان ایرانی بدون وقفه اجرایی میشد، ایران امروز نه تنها یک صادرکنندهی مواد اولیه، بلکه یک «برند» جهانی در محصولات پتروشیمی با ارزش افزوده بالا به حساب میآمد. کشورهای حاشیهی جنوب خلیج فارس (مانند عربستان با SABIC، امارات با ADNOC و قطر با Q-Chem) که در آن مقطع، ثبات نسبی بیشتری داشتند با سرمایهگذاریهای کلان و مدیریت حرفهای وارد میدان شده، گوی سبقت را ربودند. آنها با تمرکز بر کارایی، فناوری و بازاریابی جهانی، بازارهای اروپا، آمریکا و آسیا را قبضه کردند.
چرا کشورهای دیگر برند شدند و ایران نه؟
موفقیت غولهایی مانند سابیک (عربستان)، سینوپک (چین(، باسف[i] (آلمان) و دو پونت (فرانسه) تصادفی نیست. برنامههای راهبردی این شرکتها بر سه ستون استوار است:
- دسترسی پایدار به سرمایه و تکنولوژی: با وجود ویرانی جنگ جهانی دوم، به دلیل ممنوعیت فعالیت نظامی آلمان و تمرکز اجباری بر صنایع غیرنظامی و بهویژه صنایع شیمیایی، شرکت باسف در آلمان به رهبر جهانی فناوریهای شیمیایی تبدیل شد. ژاپن نیز با همان منطق، علیرغم ویرانیهای عظیم، با تکیه بر «فناوریهای دوگانه[ii]» و تغییر کاربری آن، دانش فنی پیشرفتهای که ریشه در تحقیقات نظامی یا هستهای داشت را برای ساخت کالاهای باکیفیت غیرنظامی (مانند خودرو، رباتیک، الکترونیک و …) استفاده نمود. یعنی با اولویت مطلق به تولیدات مصرفی و صنعتی و نه سلاحهای استراتژیک یا هستهای، به کارخانهی عظیم جهان تبدیل شد.
- مدیریت حرفهای و پرهیز از سیاستهای مخرب: شرکتهای موفق، بر اساس منطق بازار و سیاستگذاری کلان برمبنای سودآوری عمل میکنند، نه منطقهای امنیتی یا ایدئولوژیک.
- تمرکز بر زنجیرهی ارزش: آنها از خام فروشی پرهیز کرده و روی محصولات پایین دستی پتروشیمی، مواد پلیمری خاص و محصولات با درجهی خلوص بالا نیز تمرکز میکنند.
در مقابل، ایران با وجود برخورداری از ارزانترین نهادههای انرژی در جهان، نتوانست برند شود. دلایل این ناکامی ریشه در ساختارهای کلان و خُرد صنعت دارد.
ایران با وجود برخورداری از ارزانترین نهادههای انرژی در جهان، نتوانست برند شود. دلایل این ناکامی ریشه در ساختارهای کلان و خُرد صنعت دارد.
تحلیل دلایل ناکامی پتروشیمی ایران؛ از تحریم تا تخریب ساختاری
- تداوم شوکهای خارجی و داخلی (جنگ و تحریم): جنگ هشت ساله، ضربهی مهلکی به زیرساختها و دانش فنی نوپای ایران وارد ساخت. اما مسئله عمیقتر از آن است. پس از جنگ، به جای بازسازی هوشمندانه، ایران بیشتر به سمت «خودکفایی دفاعی» سوق پیدا کرد.
نکتهی تحلیلی: آلمان غربی به دلیل محدودیت پیمانهای بینالمللی، تمرکز خود را بر صنایع شیمیایی و مهندسیِ فناوریهای سطح بالا گذاشت. ژاپن نیز با تکیه بر بهرهوری و نوآوری در فرآیند تولید، علیرغم ویرانیهای جنگ، به رهبر جهانی صنعت تبدیل شد. نکتهی کلیدی اینجاست که این کشورها، منابع ملی خود را صرف رقابت اقتصادی و بازارهای جهانی کردند، نه توسعهی انبوه سلاحهای استراتژیک که بازار مصرف جهانی نداشته باشد. در مقابل، روی آوردن حکومت ایران به صنایع دفاعی و نظامی، منابع عظیم انسانی و مالی را از چرخهی تولید ثروت و فناوریهای نوین غیرنظامی (که میتوانست پایهی پتروشیمی پیشرفته نیز قرار گیرد) خارج کرد. نتیجهی این رویکرد، عقبماندگی فناورانه در صنایع غیرنظامی و معطل ماندن توسعهی ایران است.
- بیثباتی اقتصادی و تداوم رانتخواری: اقتصاد ایران در دهههای اخیر با تورم مزمن و بیثباتی ارزی دست و پنجه نرم میکند. این بیثباتی، برنامهریزی بلندمدت را غیرممکن و مختل ساخته است. اما بدتر از آن، وجود «رانت شدید» در تجارت محصولات پتروشیمی است که به بیان برخی دستاندرکاران این صنعت، به نوعی با مافیای پتروشیمی مواجه هستیم.
بیثباتی، برنامهریزی بلندمدت را غیرممکن و مختل ساخته است. اما بدتر از آن، وجود «رانت شدید» در تجارت محصولات پتروشیمی است که به بیان برخی دستاندرکاران این صنعت، به نوعی با مافیای پتروشیمی مواجه هستیم.
- خصوصیخواری به جای خصوصیسازی: اصل ۴۴ قانون اساسی، یک اصل مترقی برای توسعهی بخش خصوصی است. اما متأسفانه در اجرا، بسیاری از صنایع راهبردی کشور بهجای واگذاری به کارآفرینان متخصص و شایسته، به گروههای شبهدولتی، نهادهای امنیتی و حلقههای نزدیک به قدرت واگذار شدند. هلدینگهایی مانند خلیج فارس یا پالایشگاهها و پتروپالایشگاهها، نمونههایی از این نوع مدیریت ناکارآمد هستند. وقتی مدیریت بر اساس «وفاداری سیاسی» باشد نه «تخصص فنی»، نتیجهی کار تاراج منابع ملی و ورشکستگی تدریجی خواهد بود.
- فساد سیستماتیک: وجود فساد در قیمتگذاری، تخصیص خوراک، شیوهی صادرات محصول و عدم شفافیت در بازگشت ارز، باعث شده است که سود واقعی به جیب دلالان و سودجویان برود، نه به جیب تولید و نوآوری.
- فقدان نقشهی راه کلان و مدیریت موازی: از اسفند ۱۳۷۹ که وزارت صنعت موظف به تدوین «سند استراتژی توسعهی صنعت کشور» شد، تاکنون سندی جامع، اجراپذیر و بهروز منتشر نشده است.
از اسفند ۱۳۷۹ که وزارت صنعت موظف به تدوین «سند استراتژی توسعهی صنعت کشور» شد، تاکنون سندی جامع، اجراپذیر و بهروز منتشر نشده است.
- صنعت پتروشیمی ایران نیز فاقد یک «نقشهی راه» جامع، شفاف و قابل اجرا است. به علاوه، ساختار مدیریتی وزارت نفت و شرکت ملی صنایع پتروشیمی (NPC) دچار پارادوکس عجیبی است:
- وزارت نفت، اگرچه متولی اصلی منابع انرژی است، اما عملاً از حیطهی تصدیگری خارج شده و نقش نظارتی خود را نیز به شدت تضعیف کرده است.
- در عوض، وزارت دفاع، وزارت کار، وزارت آموزش و پرورش یا نهادهای غیرمتخصص دیگر، نفوذ فزایندهای در صنایع پتروشیمی (که 100% تخصصی است) پیدا کردهاند (عمدتاً، تحت نام صندوقهای بازنشستگی این سازمانها).
آیا میتوان انتظار داشت افرادی که تخصصشان چیز دیگری است، در مدیریت فرآیندهای پیچیدهی شیمیایی و پتروشیمی موفق باشند؟ خیر. نتیجهی این مدیریت موازی، همان است که میبینیم: افت کیفیت، فرسودگی صنعت و عدم رقابتپذیری جهانی.
نتیجهی این مدیریت موازی، همان است که میبینیم: افت کیفیت، فرسودگی صنعت و عدم رقابتپذیری جهانی.
- خرید دانش فنی ناشیانه: در خرید لیسانسهای پتروشیمی، بهویژه در پروژههایی که اخیراً به بهرهبرداری رسیدهاند، رویکردهای غیرحرفهای حاکم بوده است. انتخاب فناوریهای تکراری یا منسوخ شده، بیتوجهی به بهینهسازی انرژی، ضعف در انتقال کامل دانش فنی و مجاز نبودن گیرندهی دانش فنی به بومیسازی آن، باعث شده است که واحدهای جدید نیز با همان مشکلات قدیمی (راندمان پایین، مصرف انرژی بالا، تنزل کیفیت محصول) وارد بازار شوند.
- درجهی خلوص[iii] محصول: یکی از مهمترین دلایل عدم رقابتپذیری در بازارهای جهانی، درجه خلوص محصولات است. محصولات پتروشیمی ایران (مانند متانول، اوره، انواع پلیاتیلن) اغلب دارای درجهی خلوص پایینتری نسبت به رقبای منطقهای (مانند عربستان یا چین) است.
علت اصلی: فرسودگی واحدهای تولیدی ما، به ویژه سامانههای کنترل و ابزاردقیق[iv] آن است. کنترل دقیق فرآیند نیازمند حسگرهای دقیق، شیرهای کنترل با پاسخدهی سریع و بهویژه در خدمت گرفتن سامانههای کنترل پیشرفته[v] (APC) با رویکردهای نوین کنترلی است. در ایران، به دلیل تحریمها و عدم نوسازی به هنگام، سامانههای کنترل و ابزاردقیق ما اغلب قدیمی، غیردقیق و نیازمند تعمیرات مکرر هستند. این نقص فنی باعث میشود فرآیند تولید در نقطهی بهینه اجرا نشود و ضایعات یا ناخالصیهای محصول افزایش یابند. در بازار جهانی، مشتری حاضر است برای کمتر از یک درصد درجهی خلوص بالاتر محصول، قیمت بیشتری بپردازد.
- کم توجهی به «هزینه/ فایده» پروژههای کلان غیرمولد: پروژههای کلان مانند انرژی هستهای، اگرچه از منظر ژئوپلیتیک اهدافی دارند، اما از منظر اقتصادی، حجم عظیمی از سرمایه، تخصص و توجه مدیریتی را از صنایع مولد و صادراتمحور (مانند پتروشیمی) منحرف کردهاند. هزینههای میلیارد دلاری و تحریمهای ثانویهی ناشی از این پروژهها، دسترسی به تکنولوژیهای روز پتروشیمی را دشوار ساخته است. اگر سرمایه و تمرکز مدیریتی صرفشده بر این پروژهها، جهتدهی به صنایع پاییندستی پتروشیمی میشد، جایگاه ایران در بازار جهانی کالاهای پتروشیمی بسیار بیشتر ارتقاء پیدا میکرد.
راهکارهای برونرفت؛ از تئوری تا عمل
برای خروج از این بنبست، نیاز به اصلاحات ساختاری عمیق است. راهکارهای زیر، کلیدهای نجات صنعت ایران به طور عام و بهویژه صنایع پتروشیمی به حساب میآیند:
- بهبود بخشیدن به روابط بینالملل و تعامل سازنده با دنیا: بهراستی که تحریمها و عدم ارتباطات سازنده با کشورهای مختلف، بزرگترین مانع توسعهی ایران به حساب میآید.
تحریمها و عدم ارتباطات سازنده با کشورهای مختلف، بزرگترین مانع توسعهی ایران به حساب میآید.
- اولین دستاورد جذب سرمایه و عادیسازی روابط با دنیای غرب، ایجاد ثبات اقتصادی برای جذب سرمایهگذاران خارجی و دسترسی به فناوریهای روز خواهد بود؛
- نوسازی واحدهای تولیدی فرسوده، به ویژه نوسازی[vi] سامانههای کنترل و ابزاردقیق، به منظور ارتقاء کیفیت محصولات.
- بازتعریف نقش شرکت ملی صنایع پتروشیمی (NPC): شرکت ملی صنایع پتروشیمی باید از نقش «ناظر صرف» یا «مدیریت غیرحرفهای» خارج شود. آیا زمان آن نرسیده که NPC با بازگشت به اصول مدیریت حرفهای و تصدیگری هدفمند (نه بوروکراتیک)، نقش خود را در توسعه راهبردی و نوسازی صنایع زیرمجموعه تقویت کند؟
آیا زمان آن نرسیده که NPC با بازگشت به اصول مدیریت حرفهای و تصدیگری هدفمند (نه بوروکراتیک)، نقش خود را در توسعه راهبردی و نوسازی صنایع زیرمجموعه تقویت کند؟
- تمرکز بر صنایع پاییندستی پتروشیمی: با توجه به اینکه بازار جهانی مواد اولیه اشباع شده است، ایران باید روی تولید کالاهای مصرفی و پلیمرهای مهندسی تمرکز کند. فروش سالانه دهها میلیون تن مواد پلیمری خام، مصداق بارز خامفروشی است. چرا نباید زنجیرهی ارزش را در کشور تکمیل کنیم؟ تولید کابل، قطعات خودرو، محصولات بهداشتی و ساختمانی، محصولات پزشکی، لوله و اتصالات پلیمری میتواند ارزش افزودهی ۵ برابر یا بیشتر ایجاد کند؛
- اصلاح نهادی و کوچکسازی دیوانسالاری، حذف نهادهای موازی و امنیتی از چرخهی مدیریت صنعت (به طور عام)؛
- استقرار شایستهسالاری محض، انتصاب مدیران بر اساس تخصص و سابقهی عملکرد، نه وفاداری به فلان طیف سیاسی؛
- سیاستزدایی از اقتصاد و صنعت: بهدرستی که توسعهی صنعت راه حل سیاسی ندارد؛
- عملگرایی به جای تعصب، پذیرش اشتباهات گذشته و تغییر روشهای ناکارآمد؛
- احترام به استقلال نهادهای علمی و مهندسی در تصمیمسازی و تصمیمگیریهای فنی؛
- افزایش شفافیت و مبارزه با فساد: در دسترس بودن اطلاعات مربوط به قیمتگذاری، تولید و صادرات هر شرکت پتروشیمی، و همچنین انتشار دقیق آمار ارز بازگشتی، از الزامات ضروری برای جلوگیری از رانتخواری و بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران است.
نتیجهگیری
صنعت پتروشیمی ایران در دوراهی سختی قرار دارد: از یک سو، پتانسیل طبیعی بینظیر و از سوی دیگر، مدیریت فاجعهبار، امنیتیسازی صنایع و فرسودگی فناورانه.
صنعت پتروشیمی ایران در دوراهی سختی قرار دارد: از یک سو، پتانسیل طبیعی بینظیر و از سوی دیگر، مدیریت فاجعهبار، امنیتیسازی صنایع و فرسودگی فناورانه.
ما نمیتوانیم گذشته را تغییر دهیم، اما میتوانیم آینده را بسازیم. کلید این ساختن، ضمن پرهیز از تکرار اشتباهات گذشته، روی آوردن به «فناوریهای نوین» و «مدیریت صحیح» این صنعت است. نوسازی صنعت پتروشیمی (به طور عام) و بهویژه نوسازی سامانههای کنترل و ابزاردقیق، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت حیاتی برای زنده ماندن این صنعت است. دانشگاهها و نهادهای مردم نهاد از جمله انجمنهای علمی قادرند با صدایی رسا و دادههای مستند، این ضرورت را به گوش مسئولان برساند. اگر ایران بخواهد، میتواند از خامفروشی خارج شده و به یک قطب تولید کالاهای پتروشیمی با قابلیت رقابت و کیفیت جهانی تبدیل شود. اما این راه، نیازمند شجاعت سیاسی، تغییر ساختار و پایان دادن به دخالتهای غیرتخصصی است.
اگر ایران بخواهد، میتواند از خامفروشی خارج شده و به یک قطب تولید کالاهای پتروشیمی با قابلیت رقابت و کیفیت جهانی تبدیل شود. اما این راه، نیازمند شجاعت سیاسی، تغییر ساختار و پایان دادن به دخالتهای غیرتخصصی است.
[i] Baden-Anilin- und Soda-Fabrik
[ii] Dual-Use Technologies
[iii] Purity
[iv] Instrumentation & Control
[v] Advanced Process Control
[vi] Revamping
